عکسنوشت سهشنبه ۴ تیر ماه ١٣٩٨
بر اساس خاطرۀ همرزم شهید صیاد شیرازی، به نقل یکی از مرتبطین با آقا
صورتش پر از خاک بود. خیلی از بچهها شهید شده بودند. امید به پیروزی نداشت و این را باید از بقیه مخفی میکرد. همه، حواسشان به او بود. فرماندۀ لشکر بود. رفت توی سنگر، گوشی را برداشت.
هنوز خوابم نبرده بود. به عقربههای ساعت خیره شده بودم. تلفن زنگ زد. این وقت شب؟! گوشی را برداشتم. صیاد شیرازی بود. میگ...