صفحه اصلی

در حال بارگیری...

خاطرات

خاطرات

اگرچه ناچیز

گزیده‌ای از خاطرات حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی بهجت
راجع به حقوق همسایه‌ها و والدین و... به افراد تذکر می‌داد. به کسانی که یکی از والدینشان را از دست می‌دادند، اصرار داشت که آنها را فراموش نکنند. می‌فرمود: «یاد کردن اینها حتی اگر به چیزهای کوچک باشد، خدا می‌داند آنجا چقدر بزرگ است. شما برایتان کوچک است، ولی برای آنها خیلی بزرگ است. هر چه را به آنها ب...
خاطرات

مرتبه دوم، پیروزی با ایشان است!

گذری کوتاه بر رویکردهای سیاسی و اجتماعی آیت‌الله بهجت قدس‌سره
در سیاست کاملاً صاحب‌نظر بودند و مطالب را روشن می‌کردند، ولی برای اهلش؛ البته گویا فقط دید ظاهری نبود. اوایل انقلاب با مرحوم امام رحمه‌الله جلساتی داشتند. در ایام مبارزه، مرتباً با هم رفت‌وآمد می‌کردند. مرحوم والد پیشنهاد‌هایی هم برای مبارزه می‌دادند. همچنین می‌گفتند: «مرتبه دوم، پیروزی با ایشان است...
خاطرات

تواضع

گزیده‌ای از خاطرات حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی بهجت
هرچه علم ايشان بالاتر مى‌رفت، ريششان را کوتاه می‌کرد و عمامه‌شان کوچک‌تر مى‌شد. نه‌تنها چهره‌شان را از دیگران ممتاز نمی‌کردند، بلکه ضد این را هم انجام می‌دادند....
داستان‌ها

این‌ها چه کردند با دختر پیغمبر...؟

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
آقا بعد از تجدید وضو، مثل همیشه در بین راه‌رفتن، مشغول خواندن نماز نافله شدند. احساس کردم در صدای‌شان لرزشی هست. سرم را به سمت‌شان چرخاندم. همان‌طورکه سرشان پایین بود و نماز می‌خواندند، مثل ابر بهار از چشم‌های‌شان اشک می‌بارید. ترسیدم. نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است؟ تا نمازشان تمام بشود، دلم هزار ...
داستان‌ها

روزی یک صفحه از کتاب معراج‌السعادة مرحوم نراقی را مطالعه کنید

توصیه‌ای برای توفیق نماز شب و خودسازی
نامه نوشتم خدمتشان. نوشتم: «برای نماز شب و خودسازی نصیحتی کنید و راه‌حلی به ما نشان بدهید». یک روز، بعد از نماز ظهر و عصر بود که رفتم جلو و نامه را دادم. یکی دو روز بعد به ایشان گفتم: «من نامه‌ای نوشته بودم. آمدم جوابش را بگیرم». آقا فکری کردند و گفتند: «من نامه را گم کردم». همان‌روز باز یک نامۀ دیگ...
داستان‌ها

ان‌شاءالله تسویه(رفتار برابر) بین اولاد را که رعایت می‌کنید؟

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
هانیه می‌گوید: «شب به‌خیر»؛ و پتوی کوچکش را روی سرش می‌کشد. «شب به‌خیر» گفتن را تازه یاد گرفته؛ و وقتی می‌بیند ما با شنیدنش چقدر ذوق می‌کنیم، خوشش می‌آید  و تکرار می‌کند. صبح می‌رسم خدمت آقا، سلام می‌کنم. بلافاصله بعد از سلام، می‌پرسند: «ان‌شاءالله تسویه بین اولاد را که  رعایت می‌کنید؟» می‌روم بالا...
خاطرات

حقّ‌الناس

تا می‌توانید گناه نکنید
اگر گناه مرتکب شدید که در آن حقّ‌الناس است سعی کنید در همین دنیا آن را تسویه کنید و برای آخرت نگذارید که آن جا مشکل است. شخصی از حضرت آیت الله العظمی بهجت درخواست دستوری فرمودند. آقا که همیشه مشغول ذکر بودند، سر بلند کردند و فرمودند: «تا می‌توانید گناه نکنید» سپس سر به زیر انداختند و مجدّداً مشغول ...
خاطرات

زیارت حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام از پشت درهای بسته

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
برای حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام عظمت و احترام خاصی قائل بودند؛ نه از نظر امامزاده بودنش، بلکه از نظر اینکه حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام به مقامات عرفان و توحید رسیده بود. یعنی امامزاده بودن یک جهتش بود و مزید بر آن، عالم بالله بودن حضرت عبدالعظیم بود....
خاطرات

محیط خانه گرم و صمیمی بود.

گذری کوتاه بر زندگی زاهدانه و دستورات اخلاقی آیت‌الله بهجت قدس‌سره
رفتار آیت‌الله بهجت با اهل منزل به‌قدری صمیمی و مهربانانه بود که بسیاری از کمبودهای مادی در سایۀ این رفتارها در نظر نمی‌آمد. محیط خانه گرم و صمیمی بود. همیشه با احترام با افراد خانواده برخورد می‌کرد. حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی بهجت می‌گوید: «مرحوم آقا امرونهی‌کردن و تحکّمشان فقط در حلال و حرام بود. ا...
داستان‌ها

برای آقا بخوان!

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
جمعه‌ها توی مجلس روضه مداحی می‌کردم. جمعیت زیادی به‌خاطر آقای بهجت می‌آمدند. قبل از اینکه مداحی کنم، می‌گفتم: همه بشینند و بعد از خواندن من از مجلس بروند، رفت‌وآمد باشه حواسم پرت میشه. روز بعدش آقای بهجت صدایم زد و گفت: شما به جمعیت چه کار دارید؟ بگذار بروند. همین که میکروفون دستت می‌گیری آقا (امام ...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها