صفحه اصلی

در حال بارگیری...

سایر موضوعات

فضیلت سرودن شعر برای اهل‌بیت علیهم‌السلام

نقل کرده اند که صاحب جواهر(ره)[1] گفته است: حاضرم ثواب نوشتن کتاب جواهر را در نامه عمل اُزری[2] بنویسند، و ثواب این قصیده او را به من بدهند: إنّما المصطفی مدینة علم        ***    وهو الباب من أتاه أتاها...

شیوه اساتید در قرائت زیارت عاشورا

در خواندن زیارت عاشورا به همان شیوه اساتید ما عمل کنید. آنها زیارت عاشورا را می‌خواندند و بعد بازار می‌رفتند، این طرف و آن طرف مشغول بودند، و هروقت که حال و فرصتی داشتند قدری از آن را می‌خواندند. ما دو نفر از اساتید خودمان را دیدیم که همین‌طور بودند. یکی از آنها آسید حسین بادکوبه‌ای۱ بود که مدرّس عل...

جایگاه لباس روحانیت

از آقای طباطبایی۱ نقل کردند که ایشان گفته بود: یک وقتی زندگی و معیشت ما دچار تنگی شده بود. برای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) ختمی گرفتیم، ایشان را در خواب دیدیم، فرمودند: «در این شانزده‌سالی که ما سرپرست شما هستیم کی از احوال شما غافل بودیم؟ کی شما را از یاد برده‌ایم؟» آقای طباطبایی گفته بود: از ...

روحانیت، لشکر خدا

کسی می‌گفت: من در کربلا در خانه‌ای مهمان بودم. وقتی زمان استراحت شد و خواستم بخوابم، صاحبخانه گفت: در این خانه جن ساکن است. من گفتم: من از جن نمی‌ترسم، به آنها هم کاری ندارم. می‌گفت: وقتی رفتم بخوابم، عبای خاچیه‌ام را روی خودم انداختم و عمامه‌ام را کنار خودم گذاشتم. نیمه‌شب که شد متوجه شدم که در زیر...

خاطره‌ای از دوران تحصیل در کربلا

ما یک هم‌مباحثه‌ای داشتیم که با هم در درس (مطوّل)۱ یکی آقایی در کربلا شرکت می‌کردیم. این هم‌مباحثه‌ای ما معلومات بسیاری در جفر و رمل و احضار ارواح داشت. یک روز استاد ما گفت: از این رفیقت بپرس که از ازدواج جدیدی که ما کردیم برای ما فرزندی به دنیا می‌آید یا نه؟ من به هم‌مباحثه خودم گفتم و او بعد از مد...

اختلاف میان دو عالم ربّانی

اختلاف آقای قاضی۱ و آسید عبدالغفّار مازندرانی۲ در عقیده نبوده است، بلکه به احتمال بسیار زیاد این اختلاف در مسائل شخصی بوده است. حتی من در خواب آسید عبدالغفّار را دیدم و به ایشان گفتم: «برای آقای قاضی طلب مغفرت کنید»، در خواب قدری محاسنش سفید شده بود و پیرتر از آن زمانی بود که ما خدمت ایشان رسیده بود...

گریز از مرجعیت

آقای سید محمد فشارکی۱ ـ که بسیاری او را از همه معاصرینش اعلم می‌دانستند ـ بعد از وفات میرزای شیرازی۲ به نجف آمد و سه سال در نجف ماند. در آن زمان آقا شیخ محمدحسن مامقانی۳ گاهی تقسیمی می‌داد، شهریه نبود. حتی سهم نان هم نبود، تنها آسید محمدکاظم یزدی۴ در اواخر عمر خود به طلاّب سهم نان می‌داد، وگرنه در آ...

کرامت شهیدین و کتاب‌های ایشان

یک آقایی می‌گفت: در سرزمین منا به شخص سیّدی برخوردیم. ایشان به ما گفت: «شما هروقت راه را گم کردید با این پرچمی که دست من هست، مرا پیدا کنید». این شخصِ سیّد در بین راه چیزهایی به آن آقا گفته بود. از جمله اینکه گفته بود: «دو نفر از علمای شیعه بودند که به جرم تشیّع کشته شدند، بدون اینکه از آش و پلوی تش...

آخرین دستورالعمل آقای قاضی

بنده در دو جلسه از آقای قاضی این مطلب را شنیدم. اما چون اتاق تاریک بود، متوجه نشدم که چه کسانی در جلسه حاضر هستند؟ همین‌قدر می‌دانم که آقای طباطبایی۱ و آقای مرندی۲ و هیچ‌کدام از شاگردان بزرگ ایشان در آن جلسه نبودند. آقای طباطبایی و آقای مرندی هر دو به ایران برگشته بودند. آقای قاضی فرمودند: «کسی که ن...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها