در خواندن زیارت عاشورا به همان شیوه اساتید ما عمل کنید. آنها زیارت عاشورا را میخواندند و بعد بازار میرفتند، این طرف و آن طرف مشغول بودند، و هروقت که حال و فرصتی داشتند قدری از آن را میخواندند. ما دو نفر از اساتید خودمان را دیدیم که همینطور بودند. یکی از آنها آسید حسین بادکوبهای رحمهالله[1] بود که مدرّس علوم معقول در حوزه نجف بود. کسی از او پرسیده بود: «شما در راه که هستید زیر لب چه میخوانید؟» گفته بود: «شما چهکار دارید به کار من؟» آن شخص گفته بود: «میخواهم بدانم تا اگر امکان داشت من هم همین ذکر را بگویم»، ایشان گفته بود: «من متن زیارت عاشورا را میخوانم، و بعد صد لعن و سلام را در راهِ رفتن به درس و برگشتن از درس میخوانم و به کارهای خودم میرسم».
استاد دیگر ما آشیخ محمدحسین اصفهانی رحمهالله[2] بود. یکبار که من کنار ایشان نشسته بودم، رو کردند به آن کسی که در طرف دیگرشان نشسته بودند و به او گفتند: «من از خدا خواستم که زیارت عاشورای من هیچگاه ترک نشود، حتی روزی که میخواهم بمیرم، زیارت عاشورا را بخوانم و بعد بمیرم». من در دل به خودم گفتم: «خدا را شکر که این مطلب را به من نگفتند و به دیگری گفتند، مگر مُردن آنقدر آسان است که انسان زیارت عاشورای خود را بخواند و بعد بمیرد؟». به یاد دارم که ایشان اواخر عمر سکته کردند و در مریضخانه بودند، یک طرف بدنشان هم در اثر سکته حرکت نداشت و هنگام قنوت با یک دست قنوت میگرفتند. روز آخر عمرشان هم مثل همیشه تا ساعت پنج با خانواده نشسته بود و صحبت میکرد. همیشه دو ساعت به فجر مانده بلند میشد و مشغول نماز میشد، اما خانواده متوجه شده بودند که امشب دیر کرده، گویا به خواب رفته بود.
[1]. سید حسین بادکوبهای (م ۱۳۵۸هـ.ق): او در حوزه تهران از اساتید آن روزگار انواع فنون حکمت و فلسفه را آموخت. پس از آن به نجف اشرف هجرت کرد و در آن حوزه مشغول به تدریس حکمت و فلسفه شد، تا جایی که در روزگار خود یگانه مدرّس علوم معقول در حوزه نجف به شمار میآمد.
[2]. شیخ محمدحسین اصفهانی (م۱۳۶۱هـ.ق): از برجستهترین شاگردان آخوند خراسانی در فقه و اصول که بعد از وفات استاد خود به تدریس پرداخت و به یکی از مدرّسین عالی رتبه حوزه نجف تبدیل شد. دقت و عمق تحقیقات او موجب شد تا از وی با عنوان «محقق اصفهانی» یاد شود.