صفحه اصلی

در حال بارگیری...

خاطرات

شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ١٣ خرداد ماه ١٣٩٩

بر اساس خاطرۀ حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت
توی همه این سال‌ها یکی‌دو بار بیشتر نگفت «من»؛ یک بارش وقتی بود که امام خمینی قدس‌سره از دنیا رفته بود؛ رهبر معظم انقلاب آمد و از سنگینی بار امانتی که دستش داده‌اند، حرف زد. آیت‌الله بهجت بعد از چند لحظه سکوت، سر بلند کرد و گفت: «الحمدلله شما به مبانی مستحضرید. اگر به آنچه می‌رسید، طبق موازین عمل کن...
خاطرات اطرافیان

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی آقا بهجت به مناسبت یازدهمین سالگرد ارتحال

پیرامون سیره و سبک زندگانی حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره در ویژه برنامه تلویزیونی «ماه‌ترین» شبکه جهانی ولایت
جمعه ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹ همزمان با سالروز شهادت جانگداز امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و به مناسبت یازدهمین سالگرد ارتحال ملکوتی حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت قدس‌سره گفتگوی صمیمی با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی آقا بهجت پیرامون سیره و سبک زندگانی حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره در ویژه برنامه تلویز...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ١۶ اردیبهشت ماه ١٣٩٩

بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان آقا
برای او که شیوۀ معمولش سکوت و کم‌گویی بود، «نگاه» می‎شد کبوتر نامه‌بر. به تک‌تک آدم‌هایی که می‌آمدند مسجد، نگاه می‌کرد. با نگاه سلام‌ می‌داد، دل‌جویی می‌کرد. آن‌هایی را که ته صف و یا کُنجی نشسته بودند و چندان به چشم  نمی‌آمدند هم می‌دید. نیازمندها را رصد می‌کرد؛ به اطرافیانش می‌گفت: «آن آقا را می‌بی...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ماه ١٣٩٩

بر اساس خاطرۀ حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت
بچه‌ها را که می‌دید، گل از گلش می‌شکفت. یک‌جوری با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کرد. به بچه‌های ۸-۷ ساله به‌اندازۀ مردهای بزرگ احترام می‌گذاشت؛  «شما» خطاب‌شان می‌کرد. به بچه‌ای که کنار پدرش نشسته بود و با کنجکاوی و بازی‌گوشی  داشت نگاهش می‌کرد، به شوخی می‌گفت: «شما پدر ایشونید یا ایشون  بابای شمان؟!» به ...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ١٩ فروردین ماه ١٣٩٩

بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان آقا
گفتم: «آقا! شوهرخواهرم مریض است؛ توی حرم دعایش کنید.» پرسید: «چه بیماری‌ای دارد؟» با شرمندگی گفتم: «روانی است.» گفت: «همۀ ما روانی هستیم؛ اگر نبودیم، گناه نمی‌کردیم...» به شیوه باران، ص19   ...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ۵ فروردین ماه ١٣٩٩

بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان آقا
رسیده بودم سر دو راهی انتخاب؛ یک طرف پیشنهاد رفتن به آذربایجان و تدریس در مدرسۀ دینی  باکو  بود؛ و طرف دیگر مسئولیتی سنگین و رنگین در همین قم خودمان. اینکه از فضای معنوی قم دور شوم و در باکو که فضایش با قم زمین  تا آسمان فرق داشت زندگی کنم، نگرانم می‌کرد. برای مشورت پیش آقای بهجت رفتم. توی دلم گفتم:...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ١٣ اسفند ماه ١٣٩٨

بر اساس خاطرۀ حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت
از آشپزخانه صدای تَق‌تَق بلند و نهیبی آمد. سریع خودش را به آشپزخانه رساند. دم آشپزخانه بوی سوختن را حس کرد. آقا هم خودشان را به آشپزخانه رساندند. وارد شدند و از نگاه پسر به یخچال، ماجرا را فهمیدند. لبخندی بر لبان‌شان نشست. رو به آقا کرد و با اطمینان به اینکه این‌بار قبول خواهند کرد گفت:  «آقا جان! ا...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ٢٢ بهمن ماه ١٣٩٨

بر اساس خاطرۀ حجت‌الاسلام والمسلمین علی بهجت
یک‌سال و اندی از فوتش می‌گذشت و هنوز نتوانسته بودیم سنگ‌نشانی بر مزارش بگذاریم. ذهنم مشغول این بود که بر روی آن، چه باید نوشت و چه کسی باید بنویسد؟ اما راه به جایی نبردم؛ با دوستان مشورت کردم. متن‌هایی را هم آوردند یک نفر خوش‌نویس داوطلب شده بود که سنگ را بنویسد. سردرگمی من را که دید گفت: «چه می‌خوا...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ٢۴ دی ماه ١٣٩٨

بر اساس خاطرۀ یکی از همراهان آقا
دو روز بود که آقا نماز نیامده بود، نگران بودم. چند بار تا سر کوچه آمدم و برگشتم. خبری نبود. گفتم مزاحم نشوم. رادیو را روشن کردم... یک‌باره یاد حرف‌های فیلم‌بردار افتادم؛ می‌گفت: «آقا هیچ وقت این کار را نکرده بود...» جمعه ٢۵ اردیبهشت آخرین باری بود که از مجلس روضۀ آقا فیلم  گرفتم، دوربین را سمت ایشان...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ١٢ آذرماه ١٣٩٨

بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان آقا
اولین بار پنجاه سال پیش، سرِ درس آقای بروجردی رحمه‌الله، کنار هم نشسته بودند. بعد از درس، چند دقیقه‌ای هم‌صحبت شده بودند، از حال و روز  همدیگر حرف زده بودند، از خانوادۀ‌شان، از زندگی‌شان و از درس‌شان. *** حالا بار دومی بود که هم را می‌دیدند؛ با خوشحالی پیش رفت و سلام کرد. خواست بگوید که فلانی است؛ و...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها