صفحه اصلی

در حال بارگیری...

خاطرات

شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت ظهور نزدیک است!

مهدویت
این اواخر به‌نوعی احساس می‌کرد که ظهور نزدیک است و امکان دارد طول نکشد و واقع شود و بایدکاری کرد که به تأخیر نیفتد. باید آمادگی باشد. خیلی حالت انتظار در ایشان مشهود بود. حدود یک ماه، چهل روز قبل از وفات، این دستش را روی دست دیگرش می‌ساباند و می‌فرمود:  «خروج سفیانی یکی از علامات حتمیه است. بعضی از ...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت با بچه‌ها همان‌طور رفتار کنید که توقع دارید خدا با شما رفتار کند!

بر اساس خاطرۀ یکی از همراهان آقا
بچه‌ها توی خانه بازی‌گوشی و شیطنت می‌کردند. گاهی درمانده می‌شدیم. از آیت‌الله بهجت قدس‌سره پرسیدم: «با بچه‌ای که از دیوار راست می‌رود بالا و حرف گوش نمی‌کند، باید چه کار کرد؟» گفت: «همان‌طوری که توقع دارید خدا با شما رفتار کند، با این بچه‌ها  هم همان‌طور رفتار کنید. این‌طور اگر نگاه کنید، دیگر  زدن ...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ٣ فروردین ماه ١۴٠٠

بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان آقا
داشت می‌رفت مکه، و می‌خواست آنجا هرطور شده امام زمان  عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را ببیند. رفته بود[محضر آیت‌الله بهجت قدس‌سره] دستورالعمل بگیرد که چه کند برای رسیدن به این آرزو؟ منتظر بود بشنود که فلان‌ذکر را این‌قدر بار تکرار کن؛ یا فلان‌نماز را این تعداد شب بخوان. آقا اما فقط گفته بود: «تا ما چقد...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سالروز وفات حضرت زینب(س)

بر اساس خاطرۀ مداح مسجد معظم‌له
این‌بار هم [حضرت آیت‌الله بهجت] مثل خیلی وقت‌های دیگر پول(نذری) دادند و فرمودند: روضه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بخوان. دل به دریا زدم و پرسیدم: شما هربار می‌گویید روضۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بخوان، چی هست در این روضه؟ فرمودند: به برکت این توسل، خیلی‌ها حوائجشان را گرفته‌اند... (براساس خاطره مداح ...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ۵ اسفند ماه ١٣٩٩

بر اساس خاطرۀ مداح مسجد معظم‌له
توی مسجد کیپ‌تاکیپ جمعیت بود. بعد از روضه، بلند شد و برای مردم دست تکان داد؛ این‌بار اما نه به کوتاهی همیشه. بند پرده‌ای که قسمت زنانۀ مسجد را جدا می‌کرد، پاره شد و افتاد. حالا زن و مرد با شوق نگاهش می‌کردند؛ و او انگار ازشان دلجویی می‌کرد. توی دلم گفتم: «چرا مثل همیشه زود نمی‌رود؟ چرا دل نمی‌کَند؟»...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ٢٨ بهمن ماه ١٣٩٩

بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان آقا
در سال آخر، وسط درس حالش بد می‌شد. یک روز سرفه‌های پی‌درپی امانش نمی‌دادند. جعبۀ دستمال‌کاغذی روی میز  تمام شد و سرفۀ او نه! به نزدیکانش می‌گفتیم: «این‌قدر سختش است، بهتر نیست نیاید  و استراحت کند؟» می‌گفتند: «راضی‌اش می‌کنیم.» فردا باز دیدیم سر ساعت آمده... شرمنده می‌شدیم؛ کتاب‌مان را محکم‌تر توی د...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ٢١ بهمن ماه ١٣٩٩

بر اساس خاطرۀ حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت
این دهه‌های آخر عمر با اینکه خیلی سختش بود، باز هم کارهای شخصی را مثل همیشه خودش انجام می‌داد. برای تجدید وضو رفته بود توی حیاط. چند ساعتی گذشت و اهل خانه متوجه نبودنش شدند. دیدند روی زمین افتاده و همان‌طور تسبیح به دست ذکر می‌گوید. گفتند: «وقتی زمین خوردید، چرا صدا نزدید؟» گفته بود: «گفتم شاید خواب...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ١۴ بهمن ماه ١٣٩٩

با امام خمینی(رحمة‌الله‌علیه) سَر و سِرّی داشتند. یک‌بار من هم با امام به خانۀ آقای بهجت رفتم. وارد که شدیم، آن‌ها نشستند به صحبت. امام نگاهی به من انداخت. خودم فهمیدم که باید بروم بیرون. ساعتی توی کوچه قدم زدم تا صحبت‌شان تمام شود. اینکه چه می‌گفتند و از کجا می‌گفتند را کسی نمی‌داند. امام می‌فرمود:...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت بروید و مادرتان را خشنود کنید!

یکی از طلّاب اصفهانی می‌گوید: ▫️ زمانی برای خودسازی و تزکیه نفس چند ماهی به مشهد مقدّس مسافرت نمودم. روزی خدمت آیت الله العظمی بهجت رسیدم. ایشان بدون اینکه سؤال کنم، فرمود: آقا خودسازی به این شکل فایده‌ای ندارد. بروید به اصفهان و مادرتان را خشنود کنید. ▫️ گفتم: نمی شود. و کمی با ایشان بحث کردم. ▫️ و...
شبکه‌های اجتماعی

عکس‌نوشت سه‌شنبه ٣٠ دی ماه ١٣٩٩

بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان آقا
وقتی ازش می‌خواستیم برای یکی دعا کند، دیگر به این راحتی‌ها یادش نمی‌رفت. تا مدت‌ها بعدش می‌پرسید: «آن بندۀ خدا چی شد؟» روز آخری هم که دیدمش، گفت: «مریض شما حال‌شان بهتر شد؟» گفتم: «بله، فعلاً مرخص شده و توی خانه است.» گفت: «مراقب باشید بیماری‌اش برنگردد؛ برای شفای کامل صدقه  بدهید؛ به افراد زیادی صد...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها