صفحه اصلی

در حال بارگیری...

خاطرات

بیانات

سعی کن گریه کنی …

اهمیت گریه برای حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام در سیره و بیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
[حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره] شیر آب حیاط را به‌اندازۀ یک شیر سماور باز کرده بودند و داشتند وضو می‌گرفتند. گفتم: آقا، محرم دارد می‌آید و من یک ماه برای تبلیغ می‌روم. سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم. همان‌جور که وضو می‌گرفت، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت: «آسید محمد! سعی کن هر شبانه‌روزی یک‌مرتبه برای ا...
خاطرات

طبیب باش و برو

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
رسیده بودم سر دو راهی انتخاب؛ یک طرف پیشنهاد رفتن به آذربایجان و تدریس در مدرسۀ دینی  باکو  بود؛ و طرف دیگر مسئولیتی سنگین و رنگین در همین قم خودمان. اینکه از فضای معنوی قم دور شوم و در باکو که فضایش با قم زمین  تا آسمان فرق داشت زندگی کنم، نگرانم می‌کرد. برای مشورت پیش آقای بهجت رفتم. توی دلم گفتم:...
خاطرات

توجه خاص به امام حسین علیه‌السلام

گزیده‌ای از خاطرات حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی بهجت
ایشان سفارش می‌کردند که در عزاداری‌ها ادب رعایت شود. برخی اشعار را نمی‌پسندید و از شنیدن برخی اشعار خشنود می‌شد. خوشش نمی‌آمد که هر تعبیری در این مجالس بیان شود. در مجالس عزا بیشتر در پی این بود که ذکری از اهل‌بیت به میان آید و حالت حزنی ایجاد شود. یکی از مواردی که در مجالس عزا مورد عنایت آقا بود و ...
خاطرات

مرنج و مرنجان

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
روزی با آقا تا در منزلشان آمدیم. دیدیم که جلوی در دست کردند در جیبشان. معلوم شد کلید را نیاورده‌اند. می‌خواستم دست بگذارم روی زنگ. آقا گفتند: زنگ نزنید. و شروع کردند داستانی را از عالمی نقل‌کردن. فرمودند: «یک آقایی از مسافرت به خانه برمی‌گشت؛ زمستان بود و نصف شب. دید که اگر الآن بخواهد در بزند خانوا...
خاطرات

سه وعده‌ مسجدش ترک نمی‌شد!

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
 آقا کم‌غذا بود. صبحانه که یک کف دست نان سنگگ می‌خورد. ناهار هم به‌خاطر مشکل مزاجی‌شان، معمولاً غذای آبکی می‌خورد. شب هم غذا نان و پنیر و چای یا نان و پنیر و هندوانه بود. یک غذای سادۀ حاضری. اهل میان‌وعده و تنقلات هم نبود. گاهی روزها می‌گذشت و میوه نمی‌خورد. از اصفهان برایش هدیه، گز  و  پولکی می‌آور...
خاطرات

ذکر قیمتی

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
یک سفر که ایشان مشهد تشریف داشتند، خدا توفیقی به ما داد خدمت ایشان(آیت‌الله بهجت) مشرف شدیم. به ایشان گفتم: آقا می‌شود یک ذکری به ما بدید که دائمی باشد، خیلی بزرگ باشد. من فکر کردم ایشان یک دعاهای خیلی طویل و طولانی را می‌فرمایند. فرمودند: «در قبال این ذکری که من دارم به شما می‌دهم اگر تمام گنج‌های ...
سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین علی بهجت در دانشگاه معارف قم

آیت‌الله العظمی بهجت به چه چیزی افتخار می‌کرد؟

فرزند حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره گفت: توجه به سادگی و عنایت به سیره بزرگان دین از خصوصیت‌های مرحوم ابوی بود بطوریکه ایشان همیشه می‌گفتند « من یک طلبه‌ام » و بر میثاق طلبگی پایبند بودند. ...
بیانات

تحصیل در شدت گرما

زمانی که ما در نجف در مدرسه مرحوم سید محمدکاظم یزدی بودیم، شبی هنگامی که مشغول درس و مطالعه بودیم، صدایی از حجره همسایه و دیواربه‌دیوار حجره ما بلند شد به‌گونه‌ای که چنان صدایی در مدرسه سابقه نداشت. اعتنایی نکردم و به کار خود ادامه دادم، بعد به آن حجره رفتم و گفتم: صدای چه بود؟ گفت: تخم مرغی در طاقچ...
بیانات

الآن ظهر شده است!

پیرمردی که چشم‌هایش متراخم بود، در عراق، حرف‌هایی می‌زد که هنوز صحبت از آن مطالب نه در ایران بود و نه در عراق، از جمله می‌گفت: حکومت پادشاهی عراق، جمهوری می‌شود، در صورتی که هنوز اسمش هم نبود. و او این حرف را گویا در زمان حیات فیصل اول می‌گفت. همچنین درحالی‌که با هم در حرم پشت سر حضرت نشسته بودیم و ...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها