صفحه اصلی

در حال بارگیری...

یادنامه

خیانت‌های خاندان پهلوی

مدرّس۱، رضاخان و تیمورتاش۲ در منزل تیمورتاش در یک جلسه‌ای جمع بودند. رضاخان به مدرّس گفت: «تو از من چه می‌خواهی؟» مدرّس گفت: «می‌خواهم که تو نباشی، این کار برای تو نیست، تو سرباز مفیدی هستی، ولی این کار، کار تو نیست که هرکسی را بخواهی وکیل کنی و هرکسی را بخواهی وکیل نکنی». رضاخان در آن جلسه گفته بود...
یادنامه

زندگی‌نامه کوتاه از شیخ طبرسی

امین‌الاسلام، فضل‌بن‌حسن طبرسی در سال ۴۶٨ یا ۴۶٩ هـ.ق دیده به جهان گشود و دوران کودکی خود را در جوار بارگاه ملکوتی امام هشتم علیه‌السلام گذراند. شیفتگی او به اندوختن علم و دانش از همان زمان مشهود بود و با پشتکار فراوان، خود را به سطوح عالی علم و دانش رساند. از محضر اساتید مطرح روزگار خویش، مانند ابو...

اهمیت برگزاری نماز جماعت صبح

مساجد نباید از نماز جماعت خالی باشد؛ مخصوصاً نماز صبح که باید به آن بسیار اهمیت داد، وگرنه مردم به کلّی آن را فراموش می‌کنند. در زمان ما که از نماز جماعت به‌خصوص نماز صبح اثری نبود. سخن دوست، ص۵۸   ...

یادی از استاد

بنده دوسال نزد آسید محمود شاهرودی۱ شاگردی کرده‌ام. نیمه دوم «رسائل» و جلد اول «کفایه» را پیش ایشان خواندم. درس ایشان را بسیار پسندیده بودم. بااینکه در درسشان نظم و ترتیب آن‌چنانی نبود، اما معلوم بود که مرد فاضلی است. ظاهراً ایشان هم نزدیک به شش ماه در درس آخوند خراسانی شرکت کرده بود. یادم می‌آید که ...
یادنامه

زندگی‌نامه کوتاه از میرزای شیرازی

پس از درگذشت شیخ انصاری در سال ١٢٨١ هـ.ق شاگردان شیخ اعظم و گروهی دیگر از فضلا جمع شدند تا جانشینی برای شیخ معرفی کنند. شیوه مرجعیت و مقام و مرتبه علمی شیخ انصاری اجازه نمی‌داد که هرکسی جای او بنشیند. شاگردان شیخ که در آن جلسه بودند، گویی همه پایان داستان را می‌دانستند؛ چراکه تنها یک نفر بود که شایس...
داستان

بیمار سرطانی

شفای بیمار سرطانی، با آب زمزم و تربت سیدالشهدا علیه‌السلام
حجت‌الاسلام اسفندیاری می‌گفت: «یکی از بستگان نزدیک ما، به بیماری سرطان مبتلی گردید. پزشکان گفتند: باید در اولین فرصت، عمل جراحی شود. در غیر این‌صورت، غدّۀ سرطان سراسر بدن را می‌گیرد و دیگر قابل درمان نخواهد بود....
یادنامه

زندگی‌نامه کوتاه از شیخ جعفر کاشف‌الغطا

مالک اشتر علیه‌الرحمة، کوهی بود که هرکسی نمی‌توانست به بلندای قله او دست یابد. وجود پربرکتش همواره یاور امیرمؤمنان علیه‌السلام بود و پس از او، فرزندش ابراهیم، دشمنان سیدالشهدا را به خاک مذلت نشاند. قرن‌ها بعد، از نسل او عالمانی به دنیا آمدند که هر یک حق بزرگی بر جهان تشیع دارند. عالمانی که با عنوان ...
داستان

با او معاشرت کنید!

رفت و استاد برادرزاده‌اش را پیدا کرد و گفت: من عموی همان نوجوانی هستم که دیروز به شما بی‌ادبی کرده. استاد یادش آمد دیروز با نوجوانی در مدرسه، سر یک موضوع درسی بحث کرده بود. گفت: نه آقا! اتفاقاً من به فرزندان خودم هم توصیه کرده‌ام که مثل برادرزاده‌ی شما درس بخوانند و با او معاشرت کنند. ...
داستان

تلفن بزنید به آقای بهجت

صورتش پر از خاک بود. خیلی از بچه‌ها شهید شده بودند. دیگر امید نداشت که بتوانند کاری کنند، چه رسد به اینکه پیروز شوند. اما به روی خودش نمی‌آورد. همه حواسشان به او بود؛ به فرمانده لشکر. رفت توی سنگر. گوشی را برداشت. تلفن زنگ زد. به خودم گفتم «این وقت شب؟» گوشی را برداشتم؛ صیاد شیرازی بود. می‌گفت کار، ...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها