صفحه اصلی

در حال بارگیری...

اعمال

...
...
...
...
...
...
...
داستان

مقام و عظمت امام را وصف کن

اول روضه غزلی خواندم: «در وصف عارض و قامت و مو و روی یارِ غائب از نظر»؛ آقا بلافاصله پیغام فرستاد «به فلانی بگویید این‌قدر وصف چشم و ابرو و چهره نکند. مقام امام را وصف کند، عظمتش را».   ...
داستان

زنجیر‌ها را بردارید

یکی بازوی آقا را محکم گرفته بود، ول نمی‌کرد. هی می‌گفت التماس دعا. آقا چشم‌هایش را بست؛ برگشت، لبخند زد و دعایش کرد. فردا که بازویش را بالا زد، دیدم کبود شده بود. از ناچاری توی کوچه زنجیر کشیدیم. تا دید گفت: زنجیر لازم نیست، برش دارید. بگذارید مردم راحت باشند. ...
داستان

اگر سلاطین عالم می‌دانستند ...

تابستان بود و هوای شهر قم داغ داغ بود. برایشان پنکه‌ای تهیه و به سختی قانعشان کردند که پنکه، در زمان نماز خواندن روشن باشد. پنکه اما چاره‌ای برای گرما نبود. روزی با همان تن خیس عرقشان بعد از فراغت از نماز، رو به فرزندشان کردند گفتند: «اگر سلاطین عالم، لذت نماز را درک می‌کردند به‌دنبال لذت‌های دیگر د...
داستان

به پای تواضع

مجلس ختم تمام شد و آقا با ذکر صلواتی از جایشان برخواست و عصا در دست، از میان مردمی که برای عرض ارادت به سویش می آمدند، به طرف درب خروجی حرکت کرد. آقا با لبخند متینش به آرامی جواب سلام همه را می‌داد. به درب خروجی رسیدیم. لحظه‌ای از آقا جدا شدم و نعلین کهنه و  زرد ایشان را از جا کفشی برداشتم و خم شدم ...
داستان

اجازه از همسر

بالاخره قبول کرد برود حج، اما به این شرط که کسی خبردار نشود. یک روز از پسرش پرسیده بود: «همسرت راضی می‌شود که با من بیایی؟»، گفته بود: از خدایشان است....
داستان

همیشه ذکر می‌گفت

همیشه ذکر می‌گفت. می‌رفت کتاب بردارد، در همین زمان کوتاه ذکر می‌گفت. در خانه بیشتر ذکر «یا هادی» و «یا الله» می‌گفت. گاهی هم چشمانش را بسته بود و «یا ستار» می‌گفت. وقتی می‌خواست جایی برود، یا به دیدن کسی برود هم «یا ستار» می‌گفت. بعد از رکوع و سجود نمازش «یا ارحم‌الراحمین» می‌گفت. ...
داستان

وقت‌هایم را پیش‌فروش کرده‌ام

دوست داشت یک بار خصوصی با هم صحبت کنند. یک روز به خود او گفت: آقا! می‌خواهم با شما جلسه‌ای خصوصی داشته باشم. آقا لبخند زد، گفت: «وقت‌هایم در اختیار خودم نیست، همه را پیش‌فروش کرده‌ام!» برای تمام شبانه‌روز برنامه داشت. ...
مصاحبه

مصاحبه با سردار احمدی‌مقدم

بسم الله الرحمن الرحیم. بنده در دوران مسئولیتم در سمت فرماندهی نیروی انتظامی، دو نوبت توفیق ملاقات با حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت را داشتم که بسیار برای بنده راه‌گشا بود....
صوت

عید غدیر، بالاترین عید مسلمین

حکایتی از اقرار معاویه به جایگاه رفیع امیرالمؤمنین علیه‌السلام
شاید این‌طور باشد که روز عید غدیر، سه روز را عید قرار دادند. شاید در همان‌جا، در غدیر خم هم، سه روز توقف کرده بودند ـ دیگر من این‌ها را درست و به‌طور یقین یادم نیست ـ بالأخره یک چیز عجیب و غریبی است که خدا می‌داند....
بیانات

جنگ با خدا و اولیای خدا

جنگیدن با خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام و اولیای خدا مانند این است که انسان در لبۀ چاهی که هزار متر عمق دارد، قرار بگیرد و خود را در آن بیندازد. جنگ با خدا و اولیای خدا عواقب بسیار بدی دارد، به خلاف گناهان شخصی که ممکن است شخص، پشیمان شود و برگردد. در محضر بهجت، ج۱، ص ۱۵۱ ...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها