اولین بار پنجاه سال پیش، سرِ درس آقای بروجردی رحمهالله، کنار هم نشسته بودند. بعد از درس، چند دقیقهای همصحبت شده بودند، از حال و روز همدیگر حرف زده بودند، از خانوادۀشان، از زندگیشان و از درسشان.
***
حالا بار دومی بود که هم را میدیدند؛ با خوشحالی پیش رفت و سلام کرد. خواست بگوید که فلانی است؛ و...
گاهی همحجرهایها با هم قرار میگذارند. یک بار این یک کیسه برنج میآورد با هم میخورند، بار بعد آن یکی؛ یک بار این روغن میخرد، بار بعد آن یکی.
دو نفر همحجرهای بحثشان شده بود که نوبت کیست برنج بیاورد. خیلی بحث میکنند و به جایی نمیرسند. وقت نماز میشود، میروند نماز و بعد از نماز هم همراه آقا می...
یکبار زمستان رفته بود حرم زیارت.به حرم که رسید، گفته بودند: «حرم بسته است؛ برای تعمیرات.»
اجازه نداد در را باز کنند؛برای او قطعاً باز میکردند.
گفته بود: «باشد. از همین پشت در سلامی میدهیم و برمیگردیم.»
یکیدو ساعت همانجا توی سرما، روی زمین نشسته بود، نماز خوانده بود، دعا کرده بود و برگشته بود.
ب...
حرم امام رضا علیهالسلام بودم. قصد کردم زیارتنامه بخوانم. برای خواندن زیارت جامعۀ کبیره، مفاتیح را برداشتم؛ به خود آمدم و دیدم دارم فرازهای دعا را از حفظ میخوانم. تعجب کردم! بار اول بود که میخواستم جامعۀ کبیره بخوانم! دوباره از اول شروع به خواندن کردم؛ دیدم بیشترش را درست خواندهام. چند روز در ...
کنار بچه مینشست. انگشتهای سبابه و میانی یک دستش را مثل پاهای کسی که قدم بزند، میگرفت و دستش را میبرد سمت بچه و میگفت: «اومد، اومد، اومد، اومد.»
بچهها که سر راهش را میگرفتند، آنلحظه مثل خودشان میشد، حرفی هم اگر بود، کودکانه میزد.
روزی مرا کشید کنار و گفت: «با بچهها باید با زبان خودشان حر...
آیتالله فهری زنجانی که ساکن سوریه بودند، در تهران برایم گفت: «در مشهد، آیتالله بهجت را دیدار کردم.»
پرسیدم: «یادتان هست پنجاه و پنج سال قبل، نجف با هم در مدرسۀ سید بودیم؟»
دوست بودیم، اگر چه همدرس نبودیم. شما پرواز کردید و ما را جا گذاشتید. ما که سید بودیم. چه میشد دست ما را هم میگرفتید؟!اکنون ...
گنبد حرم کریمۀ اهلبیت علیهاالسلام وضعیت مناسبی نداشت، باید تعمیر میکردیم. استاد معمار گفت: «بازسازی چهار سال طول میکشد» هزینه و مقدار طلای لازم را هم تخمین زد. در دفترچهام یادداشت کردم: چهار سال وقت میخواهد! فلانقدر پول، فلانقدر هم طلا! در آخر یادداشت هم نوشتم: «نه پول داریم، نه اینقدر طل...