این روایت در کتاب جامعالاخبار ـ که در مؤلف آن اختلاف است که چه کسی است ـ آمده است: «مَنْ صَلی عَلَی مَرةً، لَمْ یبْقَ لَهُ مِنْ ذُنُوبِهِ ذَرةٌ؛ هر کس یک بار بر من صلوات بفرستد، یک ذره از گناهانش باقی نمیماند».١...
قدمای اهلسنت، قرآن را قدیم میدانستند، ولی مأمون میگفت: اگر کسی بگوید قرآن قدیم است، کافر است؛ لذا به والی بغداد نوشت که علمای مذاهب را جمع کند تا نظر خود را درباره قرآن بگویند که قدیم است یا حادث و مخلوق؟ همه گفتند: قدیم است، تنها احمدبنحنبل گفت: نمیگویم مخلوق است. مأمون برای علما نوشت و به هر...
ناصرالدین شاه، میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی رحمهالله، جد مجتهدیها، را بهواسطه انجام کاری که مبغوض شاه بود به تهران جلب کرد و خطاب به ایشان گفت: آقای فلان، اهل تبریز شما را نمیخواهند؛ یعنی ما نمیخواهیم. ایشان فوراً در جواب فرمود: اگر اهل تبریز مرا نمیخواهند، قلمدان و کاغذم را بر میدارم و از آنج...
بزرگان ما این برکات و توفیقات را از کجا پیدا کردند؟! یکی از نوههای دختری میرزای قمی رحمهالله نقل میکرد که: در خواب دیدم مرحوم میرزا روی قبر خود خوابیده و فقط چشمش باز است، خیلی چشم عجیبی داشت مثل چشم آهو! نزدیکتر رفتم، به من فرمود: خدا را خوب عبادت کن!
در محضر بهجت، ج۲، ص۲۷۳
...
آقا شیخ مهدی خالصی رحمهالله به مفاتیحالجنان اعتراض نموده است که چرا مرحوم حاج شیخ عباس قمی، زیارت رجبیه را در آن ذکر کرده است، درحالیکه در آن زیارت آمده است: «فَبِکمْ یجْبَرُ الْمَهِیضُ وَ یشْفَی الْمَرِیضُ؛ پس تنها بهوسیله شما کمرِ شکسته به هم میآید، و بیمار بهبودی و شفا مییابد».١...
به آقا شیخ ابراهیم کلباسی١ رحمهالله که مالالتجاره داشت و با آن امرار معاش مینمود، خبر دادند که کشتیهای تجاری غرق شده و مالالتجاره شما هم در ضمن اموال دیگر غرق شده است، ایشان فرمودند: مال من غرق نمیشود، چون حقوقش (خمسش) را دادهام. بعد از مدتی خبر آمد که مالالتجاره ابراهیمنامی با نشانیهایی ک...
مرحوم کلباسی با آن قناعتی که داشته از مال خود و نه از سهم امام علیهالسلام ارتزاق میکرده است. روزی شاه وقت نزد ایشان آمد و دید غذای ایشان نان و دوغ است و از روی استهزا گفت: با نان و دوغ آدم چاق نمیشود! با اینکه ممکن است همین نان و دوغ به کسی سازگار باشد و بدن او حتی با نان خالی چاق و فربه شود.
در ...
یک وقت مرحوم میرزای نوری صبیهاش مریض شد، ایشان برای استشفای او به حرم حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام مشرف شد و برای شفای او دعا کرد و از حرم بیرون آمد. شخصی با ایشان احوالپرسی کرد و علت پریشانی حال ایشان را جویا شد. فرمود: صبیهام مریض است. آن شخص همانجا سوره حمد خواند و گفت: صبیه شما خوب شد! ایشان...