سؤال: تدریس برای طلاب چطور است؟
جواب: آنچه موجب زیادی تحصیل و مؤید آن باشد، خوب است، نه آنچه مزاحم تحصیل و مانع پیشرفت بوده و برای انسان مفید نبوده و در تعمق در علمیات دخیل نباشد.
در محضر بهجت، ج۲، ص۲۴۷
...
آقای [سید حسین] بادکوبهای تعبدش بیش از دیگران بود، دائمالذکر بود، به زیارت عاشورا با صد لعن و سلام مشغول بود، متأدب به آداب و سنن شرعی بود، نعلین خود را از درِ مسجد [ یا صحن] خلع مینمود. چاه نفت در ملک او بود، ولی برای علم حسرت میخورد!
در محضر بهجت، ج۲، ص۲۴۷
...
مرحوم آقای [علامه سید محمدحسین] طباطبایی آن وقتها که از نجف به سفر حج مشرف شده بودند ـ نه در این اواخر ـ از ایشان پرسیده بودند: از که تقلید میکنید؟ فرموده بود: در احکام، اجتهاد میکنم و از کسی تقلید نمیکنم. گفته بودند: بعد از ابوحنیفه دیگر چه اجتهادی؟! فرموده بود: «أَلْعِلْمُ نُورٌ یقْذِفُهُ الله...
«لِکل شَیءٍ آفَةٌ، وَ لِلْعِلْمِ آفاتٌ؛ برای هر چیز آفتی است، ولی علم آفتها دارد».
عجیب است! هر جا بین زید و عَمر و یا دو طائفه مخاصمه میشود، اهل علم مالالمصالحه قرار میگیرند. تازه اگر علم تحصیل شود، خدا میداند استفاده کردن از آن در طریق رضای خدا، چقدر شروط و موانع دارد!
در محضر بهجت، ج۲، ص۱۹۴
...
آقا شیخ عبدالحسین تهرانی رحمهالله در وسط مسجد متوکل در سامرا ایستاد و فرمود: این موضع را حفر کنید، حفر کردند، سنگهای مرمر قیمتی ظاهر گشت. دستور داد آنها را در حرم حضرت عسکریین علیهماالسلام نصب نمودند. همچنین ایشان میفرمود: زمینی در کنار فلان شهرستان، و زمینی دیگر در فلانجا دارای گنج است.
عالمی د...
زمانی که ما در نجف در مدرسه مرحوم سید محمدکاظم یزدی بودیم، شبی هنگامی که مشغول درس و مطالعه بودیم، صدایی از حجره همسایه و دیواربهدیوار حجره ما بلند شد بهگونهای که چنان صدایی در مدرسه سابقه نداشت. اعتنایی نکردم و به کار خود ادامه دادم، بعد به آن حجره رفتم و گفتم: صدای چه بود؟ گفت: تخم مرغی در طاقچ...
سابقاً در مدارس علوم دینیه شبها، از اوایل شب طلاب مشغول مطالعه میشدند و هیچ سروصدایی در فضای مدرسهها نبود.
مرحوم جهانگیرخان که متأهل نبود و در اصفهان مدیریت مدرسهای را عهدهدار بود، شبها در حیاط مدرسه دور میزد، همین که به فرض از حجرهای صدای قلیان میشنید وارد آن حجره میشد و میگفت: چه خبر اس...
آقای [علامه سید محمدحسین] طباطبایی در اوایل امر شکایت میکرد که برای عدهای منظومه و حکمت میگویم ولی آنان را میبرند و یا خود میروند١ و در ادارات دولتی (در زمان رژیم پهلوی) داخل میشوند، و مردد بود که درس بگوید یا خیر.
بسیاری از شاگردان آخوند خراسانی رحمهالله که به عبادات و اعتکافات زیاد اشتغال د...
آقایی که اهل جَفر بود، به آقای دیگر گفت: چیزی به تو میگویم، آن را به کسی مگو: این هفته، فلان روز آیتالله [سید محسن] حکیم رحمهالله وفات میکند. و چنان شد.
دیدیم و شنیدیم که علما از همین تعلیم و تعلمهای عادی حوزه به مقامات عالیه رسیده بودند. بله، «فَخُدْها بِقُوة؛ با قوت آن را بگیر»١ چیز دیگری است...
صاحب مفتاحالکرامة رحمهالله ایوانی داشته که هنگام تألیف، کتابها را در اطراف خود در آنجا باز میگذاشته است، دختر یا نوه خردسال ایشان میآمد و در آنجا مینشست و در همانجا به خواب میرفت، ایشان میفرمود: «ما هذَا التعَشقُ لِلنوْمِ! یکفِینِی مِثْلُ هذا؛ چقدر این دختر بچه از خواب لذت میبرد! [لذتی] هم...