صفحه اصلی

در حال بارگیری...

یادنامه

خاطرات

اگرچه ناچیز

گزیده‌ای از خاطرات حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی بهجت
راجع به حقوق همسایه‌ها و والدین و... به افراد تذکر می‌داد. به کسانی که یکی از والدینشان را از دست می‌دادند، اصرار داشت که آنها را فراموش نکنند. می‌فرمود: «یاد کردن اینها حتی اگر به چیزهای کوچک باشد، خدا می‌داند آنجا چقدر بزرگ است. شما برایتان کوچک است، ولی برای آنها خیلی بزرگ است. هر چه را به آنها ب...
داستان‌ها

حضرت معصومه علیهاالسلام گله دارند!

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
همسرش با عجله وارد اتاق شد و گفت: «صبحانه حاضر است؟ آقای  بهجت آمدند.» زن استکان ها را از چای دم کشیده پر کرد و همراه نان توی سینی گذاشت. حضرت معصومه علیهاالسلام گله دارند که چرا در این مدتی که به قم آمده اید، خدمت ایشان نرسیده اید. توی این فکر بود که آقا اول صبح برای چه کاری آمده اند. چند دقیقه ای...
خاطرات

مرتبه دوم، پیروزی با ایشان است!

گذری کوتاه بر رویکردهای سیاسی و اجتماعی آیت‌الله بهجت قدس‌سره
در سیاست کاملاً صاحب‌نظر بودند و مطالب را روشن می‌کردند، ولی برای اهلش؛ البته گویا فقط دید ظاهری نبود. اوایل انقلاب با مرحوم امام رحمه‌الله جلساتی داشتند. در ایام مبارزه، مرتباً با هم رفت‌وآمد می‌کردند. مرحوم والد پیشنهاد‌هایی هم برای مبارزه می‌دادند. همچنین می‌گفتند: «مرتبه دوم، پیروزی با ایشان است...
خاطرات

تواضع

گزیده‌ای از خاطرات حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی بهجت
هرچه علم ايشان بالاتر مى‌رفت، ريششان را کوتاه می‌کرد و عمامه‌شان کوچک‌تر مى‌شد. نه‌تنها چهره‌شان را از دیگران ممتاز نمی‌کردند، بلکه ضد این را هم انجام می‌دادند....
معرفی اساتید آیت‌الله بهجت

آیت‌الله شیخ محمدحسین نایینی قدس‌سره

آیت‌الله شیخ محمدحسین نایینی، در سال ١٢٧٣ق. در شهر کوچک نایین دیده به جهان گشود. هشتاد و دو سال زندگی او، فراز و فرودها و رنج‌ها و حکایات بسیاری داشت. شیخ محمدحسین نایینی تحصیلات را از زادگاه خود آغاز کرد و در حدود بیست سالگی به اصفهان آمد. چند سالی از محضر عالمان فرزانه آنجا بهره برد و عازم عراق شد...
داستان‌ها

این‌ها چه کردند با دختر پیغمبر...؟

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
آقا بعد از تجدید وضو، مثل همیشه در بین راه‌رفتن، مشغول خواندن نماز نافله شدند. احساس کردم در صدای‌شان لرزشی هست. سرم را به سمت‌شان چرخاندم. همان‌طورکه سرشان پایین بود و نماز می‌خواندند، مثل ابر بهار از چشم‌های‌شان اشک می‌بارید. ترسیدم. نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است؟ تا نمازشان تمام بشود، دلم هزار ...
داستان‌ها

باید مواظبِ چشمش باشه، که گناه نکنه!

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
چند وقت پیش از آقا پرسیدم: «چطور می‌شود امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را درک کرد؟» گفتند: «زیاد قرآن بخوانید و به قرآن زیاد نگاه کنید.» از وقتی این حرف را زدند، قرآن‌خواندن روزانه‌ام ترک نشده بود؛ اما امروز خیلی دلم گرفت....
داستان‌ها

روزی یک صفحه از کتاب معراج‌السعادة مرحوم نراقی را مطالعه کنید

توصیه‌ای برای توفیق نماز شب و خودسازی
نامه نوشتم خدمتشان. نوشتم: «برای نماز شب و خودسازی نصیحتی کنید و راه‌حلی به ما نشان بدهید». یک روز، بعد از نماز ظهر و عصر بود که رفتم جلو و نامه را دادم. یکی دو روز بعد به ایشان گفتم: «من نامه‌ای نوشته بودم. آمدم جوابش را بگیرم». آقا فکری کردند و گفتند: «من نامه را گم کردم». همان‌روز باز یک نامۀ دیگ...
داستان‌ها

ان‌شاءالله تسویه(رفتار برابر) بین اولاد را که رعایت می‌کنید؟

گزیده‌ای از خاطرات شاگردان و اطرافیان آیت‌الله بهجت قدس‌سره
هانیه می‌گوید: «شب به‌خیر»؛ و پتوی کوچکش را روی سرش می‌کشد. «شب به‌خیر» گفتن را تازه یاد گرفته؛ و وقتی می‌بیند ما با شنیدنش چقدر ذوق می‌کنیم، خوشش می‌آید  و تکرار می‌کند. صبح می‌رسم خدمت آقا، سلام می‌کنم. بلافاصله بعد از سلام، می‌پرسند: «ان‌شاءالله تسویه بین اولاد را که  رعایت می‌کنید؟» می‌روم بالا...
خاطرات

حقّ‌الناس

تا می‌توانید گناه نکنید
اگر گناه مرتکب شدید که در آن حقّ‌الناس است سعی کنید در همین دنیا آن را تسویه کنید و برای آخرت نگذارید که آن جا مشکل است. شخصی از حضرت آیت الله العظمی بهجت درخواست دستوری فرمودند. آقا که همیشه مشغول ذکر بودند، سر بلند کردند و فرمودند: «تا می‌توانید گناه نکنید» سپس سر به زیر انداختند و مجدّداً مشغول ...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها