پرسید: «چرا زن نمیگیری؟»
گفتم: «آقا! مزاحم درس و بحث آدم میشوند.»
گفت: «آدم باید خیلی ضعیف باشد که زن و بچه بتوانند مزاحمش باشند!»
به شیوه باران، ص۴٩
...
بچهها توی خانه بازیگوشی و شیطنت میکردند. گاهی درمانده میشدیم.
از آقای بهجت پرسیدم: «با بچهای که از دیوار راست میرود بالا و حرف گوش نمیکند، باید چه کار کرد؟»
گفت: «همانطوری که توقع دارید خدا با شما رفتار کند، با این بچهها هم همانطور رفتار کنید. اینطور اگر نگاه کنید، دیگر زدن بچهها یا ب...
یک بندهخدایی از استادهای حوزه آمد و پرسید:
شما در دیدارهایتان با امامعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف، سؤالهای علمی هم میپرسید؟
[آیتالله بهجت قدسسره] جواب داد:
ما از اساتیدمان هم سؤال نکردیم! آنها خودشان میدانستند سؤال ما چیست و جواب را میدادند...
رد پای سپید، ص۵۵
...
مادرم که به رحمت خدا رفت، پدرم تنها شد. کاری هم نمیتوانستم بکنم. چون من ساکن آن شهر نبودم. به آقا ماجرا را گفتم.
گفتند: «بروید پیش پدرتان. مشکلی نیست. از همانجا درستان را ادامه دهید. ولو با یک نوار صوتی».
ذکرها فرشتهاند، ص٨٨
براساس خاطره یکی از شاگردان
...
اولین باری که دیدمش، گفت: «بروید متاهل شوید!»
گفتم: «میخواهم درس بخوانم آقا.»
گفت: «مگر شیخ انصاری زن و بچه نداشت؟! بروید با ازدواج، یک هممباحثهای برای خودتان انتخاب کنید.»
به شیوه باران، ص۶٣
...
به شهرت برادر نمیرسید، ولی گویا در علم و دانش و فضیلت، قرین او بود. چند سال از سید محمدحسین کوچکتر بود، ولی همیشه همراه هم بودند. در سال ١٣٠۴ش. با هم به نجف آمدند و از محضر بزرگان آن زمان بهرهها بردند. سید محمدحسن در محفل عرفانی حضرت آیتالله سید علی قاضی قدسسره نیز حضور یافت. میزان محبت بین این...