خداوند مسلمان ها را از دست این حیوانات درنده خو، نجات بدهد. بحث انسان و حیوان است، بحث مسلمان و کافر نیست، یک عده انسان هایی که درنده نیستند گرفتار یک عده درنده شده اند، خدا نجات بدهد، خدا این درنده ها را مشغول یکدیگر بکند.
بزرگان ما در صدر اسلام[1] کارهایی کردند و فکر حال امروز ما را نکردند. این بلاها تا امروز بر سر ما جاری و ثابت است. درندگی اینها با خودشان واضح و آشکار است، تا چه رسد به دیگران. نمی توانیم کاری بکنیم که خاطرمان از دست درنده ها جمع باشد، در یک اتاق سگ و خوک و انسان چطور با هم زندگی کنند؟ خوی موجود درنده آن است که هروقت بخواهد حمله می کند و آسیب می زند. ما هم غافلیم، بعضی انسان های بدبخت پول می گیرند و شعار می دهند علیه یک عده دیگر، اما فکر نمی کنند بعد از اینها چه کسی است؟ آمریکاست، فکر نمی کنند آیا می توانند با آمریکا بسازند؟ درحالی که او همه را نابود می کند، همین هایی را که خودش پول داده بر سر کار می آورد، و همین ها را هم نابود می کند، می گوید ما تا حالا به شما محتاج بودیم اما از حالا دیگر محتاج نیستیم.
این انسان می تواند در حقیقت خوک و سگ باشد، در مقابل می تواند سلمان و ابوذر؟رضوهما؟ باشد. اختیار هر دوی اینها را دارد.
[1]. اشاره به حوادث پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است.