میگویند: مرحوم آخوند ملا قربانعلی معروف به حجتالاسلام زنجانی١ ـ که شخص بزرگواری بود و در اثر مخالفت با مشروطه از ایران به عتبات تبعید گردید و در کاظمین به رحمت خدا رفت ـ بیارتباط با جن نبود....
شخصی در کاظمین گفته بود: جن مرا اذیت میکند، یا در وقتی که میخواسته به حرم مشرف شود، برایش مشکل ایجاد میشده است. شاید از او طلبکار بودهاند، به دلیل اینکه روزی عملی بر خلاف میل آنها انجام داده بود. وی در داخل اطاق مینشسته و جنیها میآمدند و رفتوآمد میکردند و با او مأنوس بودند، یک مرتبه قطع کرد...
سید ابراهیمنامی در کربلا بود که همیشه تسبیح در دست داشت و مشغول ذکر بود و میگفت: اگر ذکر نگویم، در فکر فرو میروم. شخصی در محضر ایشان عرض کرد: جنیان مرا اذیت میکنند و زیاد مزاحم من میشوند، ایشان فرمود: لابد مُعَوذَتَین را کم میخوانی!
در محضر بهجت، ج۱، ص ۲۷۵
...
باید بدانیم که آنبهآن، از اینکه باید از عبودیت و تحصیل رضای خدا، در اعتقاد و در عمل، در شخصیات و اجتماعیات و نوعیات خودمان، غافل نشویم. مبادا آنی غفلت کنیم که همان آن، گرگها ما را خوردند! آنِ غفلت، آنِ مهیّا شدن برای شیاطین انس و جن است. فقهراً۱ باید بفهمیم که ما از خدا بخواهیم آنبهآن، ما را سال...
چهارهزار از اجنه آمدند و [به امام حسین علیهالسلام] گفتند: اگر اجازه بدهی، همینجا که هستی، هنوز نرسیده به جیش کربلا، ما هلاکشان میکنیم، بدون اینکه اصلاً التقاء فریقینی بشود.۱ [امام حسین علیهالسلام] گفت: «والله من اقدر۲ از شما هستم، اما اگر من کشته نشوم، این خلق منکوس، به چهچیز امتحان میشوند؟»...
نوجوانها و جوانها باید ملتفت باشند که همچنانی که خودشان در این سن هستند و روزبهروز به سنّ بالا میروند، علم و ایمانشان هم باید همینجور باشد، مطابق این باشد؛ معلوماتشان، از همان کلاس اولِ علوم دینیه، به بالا برود، ایمانشان ملازم با همین علمشان باشد.
ما مسلمانها، امتیازی از غیر مسلمانها نداریم، ...
در «انجیل برنابا» که در میان انجیلها صحیحترین است، نقل شده که حضرت عیسی شفاعت ابلیس را نزد خدا کرد. به خدا گفت: «خدایا این شیطان مدتها عبادت تو را میکرد، بیا و از گناهانش بگذر!»، بااینکه از زمان آدم تا زمان عیسی (علیه السلام) چه کارها و چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی به شیطان هم ترحّ...
کسی میگفت: من در کربلا در خانهای مهمان بودم. وقتی زمان استراحت شد و خواستم بخوابم، صاحبخانه گفت: در این خانه جن ساکن است. من گفتم: من از جن نمیترسم، به آنها هم کاری ندارم. میگفت: وقتی رفتم بخوابم، عبای خاچیهام را روی خودم انداختم و عمامهام را کنار خودم گذاشتم. نیمهشب که شد متوجه شدم که در زیر...
ما یک هممباحثهای داشتیم که با هم در درس (مطوّل)۱ یکی آقایی در کربلا شرکت میکردیم. این هممباحثهای ما معلومات بسیاری در جفر و رمل و احضار ارواح داشت. یک روز استاد ما گفت: از این رفیقت بپرس که از ازدواج جدیدی که ما کردیم برای ما فرزندی به دنیا میآید یا نه؟ من به هممباحثه خودم گفتم و او بعد از مد...