صفحه اصلی

در حال بارگیری...
ویژه‌نامه بشارت از حضرت حجت (عج)

مطلب دهم: انوار إلاهی

 

تشرّفی بی‎نظیر

بعد از گذشت سالیان بسیار، ممکن است الآن کسانی که شوق برای لقاء حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در قلبشان ریشه دوانده و با تقوا و پیروی از آن امام آبیاری شده است، این سؤال را از سر عشق و شوق بپرسند که: کسی مانند حضرت آیت اللّه بهجت قدس‌سره چند بار در خواب یا بیداری به محضر مبارک حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف مشرّف شد؟ در پاسخ باید گفت درباره دفعات ملاقات حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در خواب و تشرّف به ساحت قدسی‎اش در عالم رؤیا، تنها یک‎ بار از ایشان شنیده شد که فرمود:

«در خواب که الی ماشاءاللّه!»

ایشان همچنین فرمود:

«یک بار، بنده ایشان را در عالم رؤیا زیارت کردم، به هیأت مردی که بیش از هزار سال عمر کرده: محاسن بلند، قد کشیده ... . بار دیگر ایشان را به هیأت مردی سی ساله دیدم، اما احساس می‎کردم که بیش از هزار سال دارد.»١

ایشان تنها دو بار در اواخر حیات خویش و به صورت کاملا استثنایی درباره تشرّف در بیداری سخن گفت.

یک بار نیز این‎گونه تعبیر نمود:

«من العجائب بنده یک‎جور خوابی دیدم که نشنیدم تا حالا چنین خوابی از کسی، که بارها حضرت را در سن واقعی هزار و خورده‎ای دیدم.»

باید توجه داشت که هرچه مطابقت قول و ذهن و عمل انسان بیشتر باشد و مراتب صدق را از صادق بودن تا صدیق بودن بیشتر بپیماید، رؤیای او نیز در حکایت حقایق عالم، آیینه شفاف‎تری می‎شود و رؤیای او صادق‎تر می‎گردد، و هرچه در مراتب ایمان بیشتر ترقی کند، خواب او به بیداری نزدیک‎تر می‎شود؛ چنان‎که در اوج این قله، خود اهل بیت علیهم‌السلام قرار دارند که فرمودند:

«إِنَّ مَنَامَنَا وَ يَقَظَتَنَا وَاحِدَة»٢ (همانا خواب و بیداری ما یکی است).

همان‎گونه که بیان شد، ایشان حتی از بیان خواب‎های مربوط به حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف نیز پرهیز می کرد و اهل ابراز و اظهار این امور نبود. چه رسد به ملاقات و تشرّف به محضر امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در بیداری. ایشان تنها دو بار در اواخر حیات خویش و به صورت کاملا استثنایی درباره تشرّف در بیداری سخن گفت. این مسأله به قدری غیر منتظره بود که تعجب نزدیک‎ترین اشخاص به ایشان را هم برانگیخت؛ چگونه ایشان بر خلاف روش و منش همیشگی خود _ که بسیار به آن پایبند بود _، به ملاقات در بیداری اذعان کرد؟!

شاید منکران جاهل و گرگ‎های درنده را می‎دید که عقاید حقه مؤمنان را نشانه گرفته‎اند، و می‎دید که آن‎قدر به سفر لقاءاللّه نزدیک شده است که بیان این مطلب آن هم در جلسه ای خصوصی، نه تنها بهانه‎ای برای نااهلان نمی‎شود، بلکه مایه دلگرمی شایستگان خواهد شد؛ البته در همین مورد هم هر چه بود را، نگفت و تنها به قدر ضرورت اکتفا کرد:

«بیش از چهل، پنجاه بار حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را به همین سن معمول، و چند بار هم به همان سن واقعی زیارت نموده ام.»

در جلسه خصوصی دیگری هم در دیدار با یکی از بزرگان با ایشان فرمودند:

«بیش از چهل، پنجاه بار در سن معروف و دو بار در سن واقعی و یک بار هم در یک دیدار در هر دو سن امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را ملاقات کرده ام. از دور که تشریف می‎آوردند، به همین سن معمول بودند، لکن نزدیک که رسیدند، دیدم نه آقا! فوق‎العاده است! بیش از هزار سال!»٣

گفتنی است که ایشان قدس‌سره درباره این مورد آخر افزود:

«خیلی عجیب است که این حالت (دیدن حضرت در دو سن مختلف، آن هم در یک دیدار) از دیگری نقل نشده است.»۴

در واقع، ایشان بر اثر ایمان عالی و تقوای بی‎نظیر، به مراتب عالی «يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه» (با نور الهی نظاره می کند)‏ رسیده بود و «کَانَ اللّه بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِه‏»۵ (خداوند دیده او می شود که با آن می نگرد) و در نتیجه، امور را کما هو حقه می‎دید.

«بیش از چهل، پنجاه بار در سن معروف و دو بار در سن واقعی و یک بار هم در یک دیدار در هر دو سن امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را ملاقات کرده ام. از دور که تشریف می‎آوردند، به همین سن معمول بودند، لکن نزدیک که رسیدند، دیدم نه آقا! فوق‎العاده است! بیش از هزار سال!»

تشرّف به محضر حضرت و دیدن ایشان در سن سی تا چهل سالگی، کرامتی شریف و افتخاری عظیم است که در عصر غیبت جز با تقوای الهی و قدم گذاشتن جدی در راه خدا حاصل نمی‎شود؛ اما زیارت حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در عصر غیبت، آن هم در صورت و سیمای عمر حقیقی، کرامتی کم‎نظیر است؛ چرا که چنین منزلتی تنها با تقوای عادی و ترک معاصی ظاهری حاصل نمی‎شود، بلکه تقوای ظاهری و باطنی در همه ساحت‎های وجودی، اعم از اعتقادات و اعمال جوارحی و جوانحی را می‎طلبد، تا انسان به آن مرتبه برسد که حقایق امور را ببیند و بالاتر از آن، جمع بین این دو است به نحوی که انسان در یک تشرّف، حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را هم به سن معمول و هم به سن حقیقی زیارت کند، و  یعنی نه ظاهر، حجاب او از باطن است و نه باطن، او را از ظاهر منصرف می‎کند.

 

 

 

مطلب دهم:

انوار إلاهی

ائمه اطهار علیهم‌السلام که حقایق و بواطن امور را می‎دیدند و از ما فی الضمیر انسان‎ها خبر دارند، با اشاره به آیه ٧۵ سوره حجر «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِين» (همانا در اين آیات، براى اشارت فهمان و تيزبينان نشانه هايى روشن است)، منشأ این معرفت عمیق را نوعی فراست الهی شمرده‎اند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام با اشاره به آیه مذکور می‎فرماید:

«كَانَ رَسُولُ اللّه يَعْرِفُ الْخَلْقَ بِسِيمَاهُمْ وَ أَنَا بَعْدَهُ الْمُتَوَسِّمُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّيَّتِي الْمُتَوَسِّمُونَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مردم را با چهره‎هایشان می‎شناخت و بعد از ایشان، نشانه شناس و تیزبین من هستم و امامان از ذریه من، نشانه شناس و تیزبین تا روز قیامت هستند.»۶

اما نکته حائز اهمیت در اینجا این است که منشأ این توسّم و فراست الهی، نیز درجات عالی ایمان است و لذا در روایات متعددی، ائمه معصومین علیهم‌السلام در تفسیر آیه فوق، به حدیث شریف پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم اشاره می‎کنند که:

«اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ‏؛ از هوشمندی مؤمن برحذر باشید.»٧

مثلاً امام باقر علیه‌السلام در تفسیر متوسّمین می‎فرماید:

«هُمُ الْأَئِمَّةُ علیه‌السلام قَالَ رَسُولُ اللّه اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ‏ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ؛ آن‎ها (هوشمندان اشارت‎بین) همان امامان علیهم‌السلام هستند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‎فرماید: از هوشمندی مؤمن برحذر باشید؛ چرا که او با نور خدای متعال می‎بیند.»٨

محمّد بن حرب الهلالی نقل می‎کند که:

«سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ محمّد علیه‌السلام فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّه فِي نَفْسِي مَسْأَلَةٌ أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ إِنْ شِئْتَ أَخْبَرْتُكَ بِمَسْأَلَتِكَ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلَنِي وَ إِنْ شِئْتَ فَسَلْ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّه وَ بِأَيِّ شَيْ‏ءٍ تَعْرِفُ مَا فِي نَفْسِي قَبْلَ سُؤَالِي عَنْهُ قَالَ بِالتَّوَسُّمِ وَ التَّفَرُّسِ، أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ»‏ وَ قَوْلَ رَسُولِ اللّه ص اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ ... ؛ از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم: ‎ای فرزند رسول خدا! درون من پرسشی است که می‎خواهم از شما بپرسم. حضرت فرمود: اگر خواستی قبل از این‎که بپرسی، من به تو بگویم چه سؤالی داری ‏و اگر نخواستی، خودت بپرس. گفتم: چگونه قبل از آن‎که بپرسم، آنچه را در نفس من است، می‎شناسی؟ حضرت فرمود: با نشانه‎شناسی و هوشمندی. آیا کلام خداوند را نشنیده‎ای که «همانا در این آیات، نشانه‎هایی برای تیزبینان و اشارت‎فهمان هست» و آیا این کلام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را نشنیده‎ای که از هوشمندی مؤمن برحذر باشید که او با نور خداوند می‎بیند؟»٩

امام رضا علیه‌السلام نیز در روایتی دیگر این قاعده را به‎صراحت بیان می‎فرماید. حسن بن جهم می‎گوید:

«حَضَرْتُ مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ يَوْماً وَ عِنْدَهُ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا علیه‌السلام وَ قَدِ اجْتَمَعَ الْفُقَهَاءُ وَ أَهْلُ الْكَلَامِ مِنَ الْفِرَقِ الْمُخْتَلِفَةِ، فَسَأَلَهُ بَعْضُهُمْ فَقَالَ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللّه بِأَيِّ شَيْ‏ءٍ تَصِحُّ الْإِمَامَةُ لِمُدَّعِيهَا؟ قَالَ: بِالنَّصِّ وَ الدَّلِيلِ. قَالَ لَهُ: فَدَلَالَةُ الْإِمَامِ فِيمَا هِيَ؟ قَالَ: فِي الْعِلْمِ وَ اسْتِجَابَةِ الدَّعْوَةِ. قَالَ: فَمَا وَجْهُ إِخْبَارِكُمْ بِمَا يَكُونُ؟ قَالَ: ذَلِكَ بِعَهْدٍ مَعْهُودٍ إِلَيْنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ. قَالَ: فَمَا وَجْهُ إِخْبَارِكُمْ بِمَا فِي قُلُوبِ النَّاسِ؟ قَالَ لَهُ: أَ مَا بَلَغَكَ قَوْلُ الرَّسُولِ اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ؟ قَالَ: بَلَى. قَالَ: وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ فِرَاسَةٌ يَنْظُرُ بِنُورِ اللّه عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ مَبْلَغِ اسْتِبْصَارِهِ وَ عِلْمِهِ وَ قَدْ جَمَعَ اللّه لِلْأَئِمَّةِ مِنَّا مَا فَرَّقَهُ فِي جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ‏: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ»‏ فَأَوَّلُ الْمُتَوَسِّمِينَ رَسُولُ اللّه ثُمَّ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة؛ روزی در مجلس مأمون حاضر شدم. امام رضا علیه‌السلام هم آنجا بود و فقها و متکلمین از فرقه‎های مختلف آنجا جمع شده بودند. یکی از آن‎ها از امام رضا علیه‌السلام پرسید:‎ ای فرزند رسول خدا! چگونه امامت کسی که ادعای آن را کرده است، درست می‎شود؟ حضرت فرمود: با نص و با نشانه امامت. آن فرد گفت: نشانه امام چیست؟ حضرت فرمود: در علم و مستجاب‎الدعوه بودن اوست. آن فرد گفت: پس این‎که از آینده خبر می‎دهید، وجهش چیست؟ حضرت فرمود: این پیمانی که از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به ما رسیده است. آن فرد گفت: چگونه از آنچه در دل مردم است، خبر می‎دهید؟ حضرت فرمود: آیا این کلام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را نشنیده‎ای که «از هوشمندی مؤمن برحذر باشید که او با نور خدا می‎بیند»؟ گفت: بله، شنیده‎ام. حضرت فرمود: هر مؤمنی یک هوشمندی دارد و به مقدار ایمان و به اندازه بصیرت و علمش، با نور خدا می‎بیند و خداوند آن هوشمندی را که در همه مؤمنان پراکنده است، در ما امامان جمع کرده و در کتاب استوارش فرموده است: «در این آیات، نشانه‎هایی برای هوشمندان هست». اولین هوشمند تیزبین، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است، بعد از او امیرالمؤمنین علیه‌السلام و سپس امام حسن و امام حسین علیهما‌السلام و سپس امامانی که فرزند امام حسین علیه‌السلام هستند تا روز قیامت.»١٠

مؤمنان حقیقی به تناسب درجات ایمان خود، از این فراست و توسم بهره‎مند می‎شوند و با نور الهی به امور عالم نظر می‎کنند و می‎توانند حقایق و بواطن امور را ببینند. البته هر چه انسان به قله ایمان نزدیک‎تر شود، بهره بیشتری نیز از فراست الهی خواهد داشت و ائمه معصومین علیهم‌السلام که در اوج این قله و در غایت فراست و توسم و بهره‎مندی از نور الهی هستند.

از این روایات و امثال آن، می‎توان این مطلب را به‎دست آورد که ویژگی فوق از خصوصیات ائمه اطهار علیهم‌السلام است، ولی در غیر ایشان نیز محال نیست. از تصریح این روایت شریف، این قاعده کلی حاصل می‎شود که مؤمنان حقیقی به تناسب درجات ایمان خود، از این فراست و توسم بهره‎مند می‎شوند و با نور الهی به امور عالم نظر می‎کنند و می‎توانند حقایق و بواطن امور را ببینند. البته هر چه انسان به قله ایمان نزدیک‎تر شود، بهره بیشتری نیز از فراست الهی خواهد داشت و ائمه معصومین علیهم‌السلام که در اوج این قله و در غایت فراست و توسم و بهره‎مندی از نور الهی هستند، باطن و حقیقت امور، هیچ مخفیگاهی از دید آن‎ها ندارد. این ایمان عالی در مؤمن، بر اثر ادای واجبات و التزام به مستحبات حاصل می‎شود که همواره او را نزد خداوند مقرب‎تر و محبوب‎تر می‎گرداند، تا جایی که خداوند او را به نور الهی خود تأیید می‎کند و اگر حدیث قدسی قرب نوافل نبود، کسی جرأت به کار بردن این تعبیر را نداشت که خداوند چشم و گوش و دست و پای او می‎شود. امام صادق علیه‌السلام می‎فرماید:

«نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ فَقَالَ يَا محمّد إِنَّ رَبَّكَ يَقُولُ: مَنْ أَهَانَ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ فَقَدِ اسْتَقْبَلَنِي بِالْمُحَارَبَةِ، وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنُ بِمِثْلِ أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ إِنَّهُ لَيَتَنَفَّلُ لِي حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ‏ الَّذِي‏ يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا وَ رِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِهَا؛ جبرئیل بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نازل شد و گفت: ‎ای محمّد! پروردگارت می‎گوید: هر کس به عبد مؤمن من اهانت کند، با من به جنگ درآمده است، و عبد مؤمن من با چیزی بهتر از انجام دادن واجبات به من تقرب پیدا نمی‎کند. و همچنین او مستحبات را برای من انجام می‎دهد، تا این‎که او را دوست بدارم. وقتی او را دوست داشتم، گوشش می‎شوم که با آن بشنود و چشمش می‎شوم که با آن ببیند و دستش می‎شوم که با آن ضربه زند و پایش می شوم که با آن راه برود.»١١


١. زمزم عرفان، ص١۵٣.

٢. قرب الإسناد، ص٣۴٨.

٣. در ادامه، معظّم‎له به برخی از خصوصیات ظاهری حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در آن تشرّف نیز اشاره نمود. البته چه بسا به تناسب حال و مصالح، ایشان از ذکر بعضی از خصوصیات باطنی مشاهده شده، پرهیز کرده باشد.

۴. زمزم عرفان، ص١۵۴.

۵. مفاد حدیث قرب نوافل؛ المؤمن، ص٣٢.

۶. بحارالانوار، ج١٧، ص١۴٧.

٧. بحارالانوار، ج ٢۵، ص ٢١ و ج ۶۵، ص ٣۵۵؛ و منابع متعدد دیگر.

٨. کافی، ج١، ص٢١٨.

٩.  معانی الأخبار، ص٣۵٠.

١٠. عیون اخبار الرضا علیه‌السلام، ج٢، ص٢٠٠.

١١. المؤمن، ص٣٢.

 

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها