شخصی دم رفتن میگفت: این فرزندم که بزرگ است، ولی این یکی کوچک است، و این دیگری هم کوچک است، بعد گفت: استغفِرُاللّه، آنها خدا را دارند.
در محضر بهجت، ج۱، ص ۲۳۱
...
در زمان آقا سید محمدکاظم یزدی رحمهاللّه یکی از علما و بزرگان اسلامبول که در آنجا برای مشروطیت زیاد ترویج میکرد، به نجف آمد و با سید و آخوند خراسانی رحمهمااللّه در یکجا اجتماع نمودند و آن عالم بر له مشروطه بیاناتی ایراد کرد که برای آزادی اسلام و مسلمانان باید کوشش نمود. مرحوم آخوند روکردند به مرحو...
شخصی میگفت: در اوایل مرجعیت سید محمدکاظم یزدی رحمهاللّه در نجف با آن همه عائله، دیدم خادم او دیگ بزرگی را گرفته و از خانه به بازار میرود، هنگام برگشتن نیز با او برخورد نمودم و دیدم به اندازه کف دست روغن گرفته و در دیگ گذاشته و به منزل میبرد!
آقای دیگری نیز یک عدد تخممرغ آبپز میکرد و نصف آن را...
آقای پارسا از آقای طباطبایی (علامه سید محمدحسین طباطبایی) رحمهاللّه نقل کرد که مرحوم شریعت اصفهانی مریض میشود، درویشی را از کوفه برای دعا جهت شفای ایشان میآورند، درویش میگوید: این همه عمر برای صرف در شش ماه ریاست؟! آری، این همه عمر برای شش ماه. «لِیکونُواْ لَهُمْ عِزًّا؛ تا سرافرازی و عزت آنان ر...
از مرحوم شیخ عبدالکریم حائری نقل شده است: زمانی که در کربلا مشرف بودند، شاگردی داشتند که نزد ایشان مکاسب میخواند. روزی حاج شیخ ایشان را جهت نهار دعوت فرمودند، تا اینکه روز موعود فرا رسید، ولی ایشان فراموش کرده بودند که کسی را دعوت کردهاند و در خانه فقط نان و ماست داشتند و یک قِران با اجازه تصرّف ن...
در درسخواندن و تحصیل علوم نبوغ شرط نیست. ملا صالح مازندرانی١ رحمهاللّه هنگامی که برای درس از خانه بیرون میرفت، از در خانه تا مدرسه کاه میریخت تا هنگام بازگشت راه را گم نکند. با این کندی حافظه، بر اصول کافی شرح نوشت که از بهترین، یا بهترین شروح است.
شَکوْتُ إِلی وَ کیعٍ سُوآءَ حِفْظی فَأَرْشَد...
حجتالاسلام سید محمدباقر شفتی رحمهاللّه وقتی میخواست از جایی به جایی برود با صدای بلند قرآن میخواند، و به دست خود حدود را اجرا مینمود. وقتی ایشان تازه وارد اصفهان شده بود، شخصی را تعزیر کرد، حکومت وقت حبسش کرد. و امام جمعه وقت برای آزادی ایشان وساطت نمود و سرانجام آزاد شد، ولی تا آخر عمر به کار ...
مرحوم شربیانی که در بخشش و انفاق کمنظیر بود، زمانی میخواست از کوفه با کشتی به قصد زیارت به کربلا برود، طلاب محتاج، دور او را گرفته بودند و ایشان هم هرچه داشت به آنها داده بود، فقط مقداری برای هزینه راه برای خود برداشته بود، و با ملاطفت به طلاب میگفت: اگر خدا برساند، باز هم میدهم! خادم آقا که اصر...
فقیری بر در خانهای ایستاده بود، و نان میخواست، بچه همسایه وقتی دید او نان میخواهد، با تعجب از او پرسید: مگر مادر نداری؟ پیرمرد فقیر در جواب او گفت: نه. بچه گفت: برو برای خودت مادر بخر.
جلّالخالق! انسان از ملکات این بچهها چیزهایی میفهمد. چون خود بچه هر وقت نان میخواسته از مادر میگرفته؛ لذا به...
مرحوم شیخ محمدحسین اصفهانی، صاحب تفسیر، میفرماید: که از اول تکلیف تا به حال معصیت نکردهام، وَ ما أُبَرِّءُ نَفْسی مِنَ التَّجَرّی! (ولی خود را از تجری و نیت معصیت پاک و منزه نمیدانم!).
حضرت آیتالله العظمی بهجت قدسسره در جای دیگر فرمودند: آقای دیگری بود که میگفت من بیست سال است دروغ نگفتهام! و...