صفحه اصلی

در حال بارگیری...
اخبار

هفدهمین سالگرد ارتحال حضرت آیت‌الله العظمی بهجت قدس‌سره در حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام برگزار شد.

چهارشنبه مورخ ٢٣ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵، شبستان امام خمینی رحمه‌الله

شامگاه ٢٣ اردیبهشت ١۴٠۵، شبستان امام خمینی رحمه‌الله حرم مطهر بانوی کرامت، میزبان محفل معارفی هفدهمین سالگرد ارتحال عالم ربانی و عارف سالک، حضرت آیت‌الله العظمی محمدتقی بهجت رحمه‌الله بود. این مراسم که با حضور تولیت محترم، بیت شریف آیت‌الله العظمای بهجت، جمعی از شاگردان، و حضور پرشور علما، روحانیون و اقشار مختلف مردم برگزار شد، با سخنرانی حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر رفیعی و مداحی ذاکر اهل‌بیت علیهم‌السلام، جناب آقای حاج سید علی حسینی‌نژاد همراه بود.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر رفیعی در این سخنرانی، با اشاره به جایگاه رفیع علم و علما در مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام، به تبیین هفت توصیه کلیدی و راهگشای آیت‌الله بهجت به‌ویژه برای جوانان پرداخت. ایشان تأکید کردند که این عالم بزرگ همواره بر نماز اول وقت، انس با قرآن کریم، توجه به روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، رعایت تقوا و ورع، امید به خداوند، محاسبه هر روزه نفس و توسل به حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام تأکید داشتند. در ادامه، متن کامل این سخنرانی ارائه می‌گردد:

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید المرسلین حبیب اله العالمین ابی القاسم المصطفی محمد. و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم اعداء الله اجمعین.

اللهم کل لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.

 

وجه انعقاد این مجلس، به نام و یاد عارف سالک، حضرت آیت‌الله العظمای بهجت ـ اعلی الله مقامه الشریف ـ است. هفدهمین سالگرد این مرد بزرگ، این عالم ربانی، این عارف الی الله، امشب در کنار مضجعش و در کنار قبرش در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، با حضور شما برادران، خواهران، زائران، تولیت محترم، بیت شریف آیت‌الله العظمای بهجت و همچنین بینندگانی که این برنامه را دنبال می‌کنند، برگزار می‌شود.

من به اختصار دو مطلب را خدمت شما عرض می‌کنم. مطلب اول، چند جمله‌ای دربارهٔ اهمیت عالم و علم است. مطلب دوم نیز چند مورد از موعظه‌ها و نصایح آیت‌الله العظمای بهجت است که اینها منتشر شده و من هم جمع‌آوری کرده‌ام؛ بعضی از آنها را خدمتتان عرض می‌کنم.

 

مطلب اول: جایگاه عالم و علم

برادران عزیز، خواهران گرامی! در دوران غیبت، توصیه به مراجعه به علما شده است. ائمهٔ بزرگوار ما هم در زمان حیاتشان ـ مثلاً امام هادی علیه السلام، امام هشتم علیه السلام، امام صادق علیهم السلام ـ که خودشان امام بودند و در جامعه حضور داشتند، به مردم یاد داده بودند که علما را تکریم کنند.

مثلاً خود امام صادق علیه السلام شخصیت‌هایی مانند ابان، زراره و محمد بن مسلم را ـ با اینکه خود امام حضور داشت ـ گاهی می‌فرستادند به مسجد بروند و احکام بگویند و تفسیر بگویند.

خود وجود مقدس امام هادی علیه السلام حضور داشت، ولی وقتی عالمی وارد شد که سید نبود و جوانی بود، امام هادی به احترامش قیام کردند. بعضی گفتند: «آقا، شما برای چنین شخصی قیام می‌کنید؟» فرمودند: «خدا او را بالا برده، من که نبردم.» 

«یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات»

خدا در قرآن فرموده است که عالم بلندمرتبه است:

«هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون؟»

یا خود امام صادق علیه السلام، هشام بن حکم جوانی ۲۲-۲۳ ساله بود، ولی درس خوانده بود و در علم کلام وارد بود. امام صادق گاهی جلوی پای او بلند می‌شدند. این آموزش دادن به مردم بود برای احترام به علما، حتی در زمانی که خود امام در میان مردم حضور داشت.

مثلاً همین زکریا بن آدم که اکنون در قم مدفون است، در زمان امام هشتم علیه السلام می‌زیست. امام رضا علیه السلام می‌فرمایند: «شما برو قم بمان؛ جایگاه تو در قم، مانند جایگاه پدرم موسی بن جعفر در بغداد است.»

یا حضرت عبدالعظیم حسنی که در شهر ری بود، عالم بود، مفسر بود، محدث بود. افرادی از ری خدمت امام هادی علیه السلام می‌رفتند و حضرت می‌فرمودند: «چرا آمدید اینجا؟ پیش همان ابوالقاسم عبدالعظیم حسنی بروید.»

به مردم آموزش می‌دادند که عالم را تکریم کنند. حال در دوران غیبت، این موضوع مضاعف می‌شود، چون دیگر امام در میان مردم حضور فیزیکی ندارد. دسترسی مردم فقط از طریق علماست.

با آغاز غیبت کبری، بزرگانی که شما می‌بینید ـ علمایی که در زمان ما بودند، مانند آیت‌الله العظمای بهجت، و علمایی که اکنون هستند.

من دو سه روایت بخوانم تا ببینید جایگاه عالم چیست. این روایات به حدی است که قابل انکار نیست و تقریباً تواتر دارد: «العالم امین الله فی الارض.» عالم، امین خداست. همان‌طور که به امیرالمؤمنین می‌گوییم: «السلام علیک یا امین الله»، عالم هم امین خداست. 

«العالم وکیل الله تعالی.» عالم، وکیل خدا روی زمین است.

«یؤتیه به کل حدیث نورا یوم القیامه.» به ازای هر حدیثی که به مردم آموزش می‌دهد، خدا نوری در روز قیامت به او عطا می‌کند.

خداوند به حضرت عیسی علیه السلام ـ که خود پیامبر ویژه‌ای است؛ می‌دانید حضرت عیسی مرده زنده می‌کرد، نابینا را شفا می‌داد، خلق می‌کرد، خلقت داشت به اذن خدا ـ وحی کرد:

«یا روح الله! عظم العلماء... و اعرف فضلهم... فانی فضلتهم علی جمیع خلقی الا النبیین والمرسلین.» ای روح الله! علما را احترام کن و جایگاه آنها را بشناس. من علما را بر همهٔ مردم ـ به جز انبیا و فرستادگانم ـ مقدم کردم؛ مانند برتری خورشید بر سایر ستارگان، و مانند برتری آخرت بر دنیا. آخرت چقدر بر دنیا ترجیح دارد؟ عالم این‌طور ترجیح دارد.

فرمودند عالمی که از دنیا برود، چهل ماه عالم هستی برایش گریه می‌کند: «انها لتبکی علی العالم اذا مات اربعین شهرا.»

حتی جالب است که من روایاتی دیدم ـ که یکی را می‌خوانم ـ علما در قیامت هم نقش دارند. در قیامت که مردم نمی‌خواهند پای منبر بنشینند، پای رساله بروند، احکام یاد بگیرند؛ دیگر آنجا تکلیف ندارند. حتی در بهشت. روایت دارد:«اذا کان یوم القیامه جمع الله العلماء...»

روز قیامت خداوند علما را جمع می‌کند ـ آیت‌الله العظمای بهجت، امام عزیز، رهبر شهید ما، آیت‌الله العظمای اصفهانی، مرحوم آشیخ عباس، بزرگان، آیت‌الله العظمای بروجردی ـ علما را در صحرای محشر جمع می‌کند و به آنها می‌گوید: این روایت را شهید ثانی در کتاب «منیه المرید» آورده است. دقت کنید:

روز قیامت خداوند علما را جمع می‌کند و به آنها می‌گوید: «انی ارید بکم الخیر الکثیر بعد ما انتم تحملون الشدة.» شما سختی بسیار کشیدید. درس خواندن سخت است، فتوا دادن سخت است، کتاب نوشتن سخت است. شما ببینید عالمی مانند علامه امینی سی سال می‌نشیند «الغدیر» را می‌نویسد و ده هزار کتاب را زیر و رو می‌کند. شوخی است مگر؟ ده هزار کتاب را زیر و رو کنی و «الغدیر» بنویسی.

عالمی مانند آیت‌الله العظمای بهجت، یک عمر… فقط علم نیست؛ تقوا هست، اخلاص هست، ارتباط با خدا هست، آن‌طور اشک ریختن در نماز هست، زندگی ساده، لباس ساده. آن شدت‌ها و سختی‌ها که ایشان در نجف، در قم و در محضر بزرگان کشیدند.

خداوند می‌فرماید: شما چون سختی کشیدید، من می‌خواهم به شما خیر کثیر بدهم. پس بشارت باد علما را! بدانید که: «انکم احبائی...» شما دوستان من هستید. و «افضل خلقی بعد انبیایی.» شما بعد از انبیا برترین مردم نزد من هستید.

«و لکم الشفاعه.» شما شفاعت دارید، مانند شفاعت انبیا.

شما عزیزان می‌دانید که ما در عبادات، کمتر عبادتی مانند روزه داریم. روزه، مباحاتش هم عبادت است. مثلاً نفس کشیدن مباح است؛ ما اگر نفس نکشیم که می‌میریم. ولی خدا این نفس کشیدن را در ماه رمضان برای شما عبادت حساب می‌کند. می‌گوید: نفَس شما در ماه رمضان تسبیح است. یا خوابیدن؛ آدم نخوابد که از زندگی می‌افتد. اما خواب را در ماه رمضان برای شما عبادت حساب می‌کند.

یعنی چیزهایی در ماه رمضان از نظر محاسبه، مباح است ـ به این معنا که نه تنها مباح، بلکه مجبور است؛ آدم باید نفس بکشد ـ ولی نفس‌ها را عبادت حساب می‌کند. این تعبیری که دربارهٔ ماه رمضان آمده، دربارهٔ علما هم آمده است. ببینید: «نوم العالم عبادة.» خواب عالم عبادت است. آنجا [ماه رمضان] است که خواب عبادت است.

«نفسه تسبیح.» نفس کشیدن عالم تسبیح است. [ماه رمضان هم] این‌طور است.

«عمله مضاعف...» عملش چند برابر است. «و دعاه مستجاب.» دعایش مستجاب است.

لذا من بحثی نوشته‌ام [دربارهٔ] ده وظیفه در مقابل علما، که دیگر نمی‌رسم بیان کنم و از آن عبور می‌کنم. فقط اشاره می‌کنم: فرمودند: «اکرموا العلماء.» علما را تکریم کنید. «وقروهم.» توقیر کنید، تعظیم کنید. فرمودند: «ایاک ان تستخف بالعلماء.» مواظب باشید غیبت عالمی را نکنید؛ خوار نشمارید، تحقیر نکنید. در مقابل علما تواضع کنید. «اتبعوا العلماء فانه سرج الدنیا.» اینها چراغ‌های دنیا و آخرت‌تان هستند؛ از اینها تبعیت کنید.

فرمودند: از علما بپرسید. جوان‌های عزیز! اگر شبهه دارید، نگه ندارید. مراجعه کنید به عالم. «سائلوا العلماء و جالسوا الفقراء.»

این بخش اول عرض من بود: برتری عالم. البته این برتری در قرآن هم آمده که آیه‌اش را خواندم: «یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات.»

خدا به قلم قسم خورده: «نون و القلم.» خدای تبارک و تعالی بیش از ۷۷۰ مرتبه کلمهٔ «علم» را در قرآن آورده است. خدای تبارک و تعالی وقتی می‌خواهد توحید را بیان کند، چند شاهد می‌آورد: «شهد الله انه لا اله الا هو...»

می‌فرماید: توحید و وحدانیت خدا، اولین شاهدش خود خداست. «شهد الله»؛ خدا خودش شهادت می‌دهد که «انه لا اله الا هو»؛ خدا یکی است. «والملائکه»؛ یکی هم ملائکه. و یکی هم «اولوا العلم»؛ علما و دانشمندان.

این، مطلب اول دربارهٔ جایگاه عالم بود: علما را احترام کنیم، حرفشان را گوش بدهیم، تکریم کنیم. این توصیهٔ روایات ماست.

 

مطلب دوم: مواعظ و نصایح آیت‌الله العظمای بهجت

اما دربارهٔ مرحوم آیت‌الله العظمای بهجت که من توفیق داشتم هم در قم و هم در مشهد، منبری را خدمت ایشان [بروم]؛ هم جمعه‌ها صبح که اینجا در قم برنامه داشتند و هم در مشهد که جلسه داشتند، من گاهی خدمت ایشان منبر می‌رفتم و بعد از منبر خدمتشان می‌رسیدم.

خاطره‌ای را چند بار گفته‌ام: تقریباً همهٔ منبرهایی که خدمت ایشان می‌رفتم و از منبر پایین می‌آمدم، خدمتشان می‌رسیدم. ایشان کم‌حرف بودند. اما تقریباً در همهٔ منبرها، وقتی بعد از منبر خدمتشان می‌رسیدم و ایشان را در آغوش می‌گرفتیم یا دستشان را می‌بوسیدیم، می‌فرمودند: «ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیات الدنیا والآخرة.» این دعای ایشان بود برای بنده. شاید برای سایر منبری‌ها هم همین‌طور بوده: خدا ان‌شاءالله ثابت‌قدم نگهت دارد. «ثبتک الله بالقول الثابت.» حرفت عوض نشود، همین‌طور بمانی؛ هم در دنیا، هم در آخرت.

بعداً رفتم و این دعا را پیدا کردم؛ دیدم این دعای امیرالمؤمنین است که در حق اصبغ بن نباته فرمودند. بعد دیدم همین دعا را امام هادی علیه السلام در حق عبدالعظیم حسنی فرمودند. ایشان ـ می‌دانید ـ خیلی از اوقات حرف‌هایی که می‌زدند، منشأ روایی داشت؛ روایتش را نمی‌خواندند.

اخیراً کتاب‌هایی چاپ شده است. امروز کتابی به دست من رساندند با عنوان «مواعظ البهجة»؛ چهل سخنرانی ـ البته چهل مجموعه است. من تمامش را امروز خواندم. با اینکه امروز ظهر به من رساندند، تقریباً دو سه ساعت نشستم و کلش را خواندم. کتاب خوبی است. ظاهراً هنوز از چاپ بیرون نیامده، چون دوستان زحمت کشیدند و یک نسخه از آن را قبل از چاپ، امروز برای من آوردند.

خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله ری‌شهری را؛ کتابی دارند با عنوان «زمزم عرفان». ایشان خیلی با آیت‌الله العظمای بهجت مأنوس بودند. این هم کتاب خوبی است؛ تقریباً در شرح حال ایشان.

من هفت مورد از توصیه‌های آیت‌الله العظمای بهجت را برای شما عرض می‌کنم و دعایتان می‌کنم. البته اگر می‌خواستم این کتاب را ـ چون از دیروز مطالعاتم را متوقف کردم و دربارهٔ ایشان مطالعه می‌کردم ـ تمام کتاب «زمزم عرفان» مرحوم آقای ری‌شهری را خواندم. این کتاب امروز را هم خواندم. دو کتاب دیگر هم دیدم. اگر می‌خواستم اینها را فهرست کنم، چیزی در حدود پنجاه ـ شصت ویژگی می‌شد که در یک منبر نیم‌ساعته نمی‌رسیدم بگویم. این هفت مورد را یادداشت کرده‌ام. مخصوصاً جوان‌ها و بینندگان عزیز دقت کنند: توصیهٔ عالم هیچ‌وقت کهنه نمی‌شود.

«آیت‌الله بهجت می‌فرمودند: اگر از قرآن بپرسیم نظرت راجع به ما چیست، به بعضی از ماها می‌گوید: حیف از من که دست شمایم!»

۱. انس با قرآن

توصیهٔ شدید ایشان به انس با قرآن بود. می‌فرمودند: حداقل شبی پنج آیه حفظ کنید. می‌فرمودند: کاری کنید که احساس کنید قرآن زنده است؛ دائماً نکات جدید از آن استخراج کنید. البته این حدیث هم هست که: «ان القرآن حی لا یموت... والآیة حقة لا تموت.»

می‌فرمودند: اگر ما برویم از قرآن بپرسیم نظرش دربارهٔ ما چیست، به بعضی از ماها می‌گوید: «حیف از من که دست شماست.» این تعبیر ایشان بود. قرآن می‌گوید: حیف از من که دست شماست. اگر این کتاب را در چین یا جاهای دیگر کسی نوشته بود، شاید کلی می‌رفتیم دنبالش تا پیدایش کنیم؛ اما در خانه‌هایمان هست و خیلی از عزیزان ما به ترجمه و معنایش عنایت نمی‌کنند.

ایشان می‌فرمود: این قرآن از ما شکایت می‌کند اگر به آن توجه نکنیم.

یک تعبیری داشتند: یکی از حافظان قرآن می‌گفت خدمت ایشان رسیدم؛ یک خورده هم برخورده بودند به این بنده خدا، ولی حرف قشنگی زده بودند. گفتم: آقا، من حافظ قرآنم. می‌گفت: آقا فرمودند: حافظ قرآن خوب است، ولی عامل به قرآن باش. بعد آقا فرمودند: تیمور لنگ حافظ قرآن بود، کلی هم آدم کشت و جنایت کرد! از اول قرآن می‌خواند تا آخر، و از آخر هم می‌خواند به اول. یعنی حفظش، حفظ ویژه‌ای بود. من دیده‌ام عزیزانی که از آخر به اول می‌خوانند، کار سختی است. مثلاً شما «قل هو الله احد الله الصمد» را از آخر بخواهید بخوانید به اول. این تعبیر ایشان بود. نمی‌خواست به آن قاری و حافظ بگوید کار تو ارزشمند نیست... نه. می‌خواست بگوید حافظ بودن کافی نیست.

من از ایشان این مطلب را مکتوب دیده‌ام که می‌فرمودند ـ و این جمله را به علامه طباطبایی هم گفتم ـ یکی از بهترین تفسیرها «مجمع‌البیان» است. ایشان فرموده بودند: این تفسیر هر چیزی را در جای خودش آورده؛ هم نکات ادبی، هم شأن نزول، هم آرا. و تفسیر مجمع‌البیان ـ آقایان می‌دانند ـ متعلق به قرن هفتم است. تفسیری که اکنون در مصر و دانشگاه الازهر هم مطرح است. یعنی صاحب تفسیر مجمع‌البیان نگاه تقریبی داشته و آرا مختلف را آورده است.

این، توصیهٔ اول مرحوم آیت‌الله العظمای بهجت بود: انس با قرآن. چیزی که رهبر شهیدمان هم خیلی بر آن تأکید می‌کردند؛ می‌فرمودند: حداقل شبی یک صفحه قرآن بخوانید، بخوابید.

«حدیث ثقلین، دلیل بر غیبت امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است؛ چون قرآن و عترت تا قیامت از هم جدا نمی‌شوند. امروز که قرآن هست، امام هم باید باشد.»

۲. اهتمام به روایات

نکتهٔ دوم، دربارهٔ حدیث است. ایشان ـ من یک وقتی از خود ایشان در همین روضه‌هایی که می‌رفتم شنیدم و بعد هم امروز خواندم ـ فرموده بودند: ما در سامرا بودیم؛ حسینیه‌ای بود و آقایی منبر می‌رفت. آیت‌الله العظمای بهجت فرمودند: من یک روز پای منبر این شخص رفتم و تعجب کردم. تمام منبر، روایت بود و هر روایتی که می‌خواند، با یک روایت دیگر توضیح می‌داد. ایشان فرموده بودند: منبر یعنی همین؛ روایات اهل بیت. بعد می‌فرمودند: عکسش را هم دیده‌ام؛ منبرهایی که یک روایت هم نداشت و همه‌اش مسائل عرفی و معمولی بود.

ایشان خیلی دربارهٔ روایات تأکید داشتند. این جمله را شاید بعضی از عزیزان نشنیده باشند. ایشان می‌فرمودند: حدیث ثقلین ـ «انی تارک فیکم...» ـ دلیل بر غیبت امام زمان است؛ که الان امام زمان وجود دارد و غیبت کرده است. ببینید چگونه؛ فهم یک عالم این است.

می‌فرمودند: این حدیث می‌گوید قرآن و عترت از هم جدا نمی‌شوند: «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.» خوب گوش دهید. این را ایشان می‌فرمودند: این حدیث می‌گوید قرآن و اهل بیت من از هم جدا نمی‌شوند تا روز قیامت. خب، الان قرآن هست؟ بله. پس اهل بیتم هم باید باشد؛ وگرنه از هم جدا می‌شوند. اگر قرار باشد ما الان امام نداشته باشیم، می‌شود قرآن بدون اهل بیت. این سخن پیغمبر که فرمود «لن یفترقا»، می‌رساند که همواره در جامعه باید امام وجود داشته باشد. ببینید برداشت یک مرجع و عالم از یک روایت را.

ایشان تأکید می‌کردند ـ و این مطلب مهمی است که عرض می‌کنم، مخصوصاً به بعضی از افراد که گاهی بی‌دقتی می‌کنند در این نکته ـ تأکید می‌کردند که متن بعضی از احادیث ما را از سندش بی‌نیاز می‌کند. عزیزان من! می‌دانید که احادیث ما باید سند داشته باشد، دعاها باید سند داشته باشد. ولی مثلاً عرض می‌کنم ـ ببخشید، همین‌طور که دارم می‌گویم به ذهنم می‌رسد ـ یک دعایی فرض کنید «مناجات خمسه عشر» یا مثلاً «مناجات شعبانیه». ممکن است سند خوبی برایش پیدا نکنیم. ممکن است. اما متن گواه است.

ایشان فرموده بودند: اگر کسی با مفهوم حدیث و دعا آشنا باشد، می‌فهمد که این کلام، کلام معصوم است. لذا در دعای عرفه، بخش آخرش را ایشان می‌فرمودند این مال معصوم نیست؛ این از خود مرحوم سید بن طاووس است. اضافه آورده و اشکالی هم ندارد. سید ـ تعبیر من همیشه این است ـ شیخ طوسی پدر دعاست، سید بن طاووس مادر دعاست. شیخ طوسی «مصباح» را نوشت، سید بن طاووس ده کتاب دعا نوشت. خب، سید خودش گاهی با آن متانتی که داشته، با آن لطافتی که داشته، دعاهایی را یاد می‌داده؛ جزو آموزش‌های خودش است. ایشان فرموده بودند: کسی آشنا باشد، می‌فهمد این متن با آن متن فرق می‌کند. لذا شناخت حدیث از متن. این ویژگی دوم.

 

۳. توصیه به ورع و تقوا

ویژگی سومی که ایشان داشتند، توصیه به ورع و تقوا بود. مرحوم آقای ری‌شهری می‌فرمود: من خدمت ایشان رفتم و گفتم دارم می‌روم حج، یک توصیه بفرمایید. آیت‌الله العظمای بهجت فرمودند: کاری کنید که اگر صد سال هم عمر کردید، یک گناه نکنید. خیلی حرف است! اگر صد سال عمر کردید، یک گناه نکنید.

تقوا و ورع. البته ورع و تقوا با هم فرق می‌کند. در روایات گاهی هر دو آمده، مانند این حدیث: «اتقوا الله و صونوا دینکم بالورع. علیکم بالورع والتقوی.»

تقوا ترک گناه است. ورع آن است که در شبهات هم انسان احتیاط کند. شک دارم این حلال است یا حرام؛ شک دارم این مال، مال مردم است یا نه. اگر در شبهات هم انسان پرهیز کند، می‌شود ورع. آیت‌الله العظمای بهجت می‌فرمودند: علاوه بر تقوا، باید طلبه‌ها و مردم به ورع، یعنی احتیاط در شبهات، عادت کنند.

 

۴. اهتمام به نماز و حضور قلب

توصیهٔ دیگر ایشان نماز بود. تعبیر قشنگی داشتند. از ایشان پرسیدند: چه کنیم در نماز حضور قلب داشته باشیم؟ خیلی‌ها می‌پرسند. خدا روح حضرت امام را شاد کند؛ در کتاب «چهل حدیث»شان توصیه‌هایی دارند.

یک نفر از ایشان پرسیده بود: آقا، چه کنیم در نماز خشوع داشته باشیم، حضور قلب؟ خیلی جواب لطیفی دادند: فرمودند: «از کار لغو پرهیز کنید.» دلیلش هم این است: «بسم الله الرحمن الرحیم. قد افلح المومنون. الذین هم فی صلاتهم خاشعون. والذین هم عن اللغو معرضون.»

کسانی در نماز خاشع هستند که از لغو دوری کنند.

 

۵. امید به رحمت خدا

نکتهٔ دیگر ـ نمی‌دانم چهارم شد یا پنجم ـ مسئلهٔ امید بود. می‌فرمودند ـ البته اینها حدیث است ـ آن‌قدر خدا در روز قیامت می‌بخشد که حدیث داریم شیطان هم طمع می‌کند. می‌آید و می‌گوید: من را هم می‌بخشی؟ می‌گویند: نه دیگر، تو برو روی سیاهی را زیاد نکن. می‌گوید: آخر خیلی دارید می‌بخشید! ببینید، این حدیث است: «اذا کان یوم القیامه نشر الله تبارک و تعالی رحمته حتی یطمع ابلیس.»

این را ایشان می‌فرمودند، البته متن حدیث است. امید. بارها می‌فرمودند: مواظب باشید ناامیدی و یأس برای شما پیدا نشود. چیزی که رهبر شهیدمان هم مرتب روی آن تأکید می‌کردند: امید دادن به مردم.

باز از فرمایشات ایشان بود ـ سؤال شده بود، در حدیث است ـ حضرت یحیی بالاتر است یا حضرت عیسی؟ البته خب، حضرت عیسی پیامبر اولوالعزم است. حضرت یحیی پسر خالهٔ ایشان و مروّج حضرت عیسی بود. از نظر جایگاه، یحیی نزد خدا محبوب‌تر است یا حضرت عیسی؟ می‌دانید که حضرت یحیی خیلی گریه می‌کرد؛ صورتش از گریه زخم شده بود. حضرت عیسی خب بشّاش و شاداب بود.

آیت‌الله العظمای بهجت می‌فرمودند در حدیث داریم: «احسن هما ظنا بی.» آن کسی که امیدش به من بیشتر است، نزد من محبوب‌تر است. گمان به رحمت من دارد.

 

۶. محاسبهٔ نفس

توصیهٔ دیگر ایشان، تأکید بر محاسبهٔ نفس بود. این جمله را بگویم و عرایضم را جمع کنم. ایشان می‌فرمودند: آیت‌الله میرزا حبیب‌الله رشتی ـ که هم‌استانی آیت‌الله العظمای بهجت بود و ایشان هم مال گیلان بودند ـ شب که می‌خوابید، از خودش سؤال می‌کرد و بعد جواب می‌داد. می‌گفت: «آ میرزا حبیب‌الله! امروز دروغ نگفتی؟» می‌گفت: «نه، نه، نگفتم.» «امروز نمازت را اول وقت خواندی؟» «بله، بله، خواندم.» «امروز نگاه به نامحرم که نکردی؟» «نه، نه، نکردم.» فرمودند: خودش شب‌ها از خودش می‌پرسید و جواب می‌داد.

این خیلی جالب است. من دیدم روایت هم دارد: امام صادق علیه السلام فرمودند: «اذا اویت الی فراشک...» وقتی می‌خواهی سر به رخت‌خواب بگذاری، خودت را محاسبه کن. توصیهٔ ایشان به محاسبهٔ نفس بود و می‌فرمودند: «ثمرة المحاسبه صلاح النفس.» این حدیث است. ثمرهٔ محاسبه این است که انسان خودش را اصلاح می‌کند.

 

۷. اهتمام به زندگی علما

نکتهٔ بعدی، اهتمام به زندگی علما بود. می‌دانید، ایشان خیلی از علما داستان نقل می‌کردند؛ از مرحوم قاضی، از اساتیدشان. خیلی از اینها چاپ شده است.

اینها بعضی از ویژگی‌ها و توصیه‌های این عالم عارف بزرگ بود که ان‌شاءالله روحشان از این جلسه شاد باشد. دعایشان در عالم برزخ شامل حال ما باشد. یاد ایشان، یاد رهبر شهیدمان.

 

نکته پایانی؛ علاقهٔ ایشان به حضرت امام، علاقهٔ ایشان به رهبر شهیدمان، علاقهٔ ایشان به بچه‌های انقلاب. خب، ایشان یک شخصیت سیاسی به معنای خاص نبود؛ یک عارف، یک عالم. اما همواره دعا می‌کردند. من یک وقتی خدمت ایشان بودم ـ یادم است، نمی‌دانم سال ۸۲ بود یا ۸۳ ـ گروهی از دوستان انرژی هسته‌ای آمده بودند. من نشسته بودم خدمت ایشان. آمدند و گفتند: آقا، کارمان گیر کرده؛ می‌خواهیم چیزی درست کنیم. ایشان دست روی سرشان گذاشتند و دعا کردند. مرتب افراد می‌آمدند. خودم عرض کردم: رهبر شهیدمان رابطهٔ بسیار خوبی با ایشان داشتند. ایشان دعا می‌کردند، مخصوصاً بعد از انتخاب رهبری. انسشان به انقلاب، به امام.

اینها بعضی از ویژگی‌های این عالم بزرگ بود. 

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها