عکسنوشت سهشنبه ٨ بهمن ماه ١٣٩٨
بر اساس خاطرۀ یکی از همراهان آقا
گفتند: «آقا حالش خوب نیست.» به منزلشان رفتم. معاینهاش کردم. کاملاً هوشیار بود. مرا راحت شناخت، به نام صدایم زد و احوالم را پرسید. حتی حرفی را که پنج سال پیش به من گفته بود، دوباره یادآور شد.
بااینوجود، محض احتیاط گفتم: «ایشان را به بیمارستان منتقل کنید.» یک ساعت بعد از بیمارستان تماس گرفتند... ب...