صفحه اصلی

در حال بارگیری...

امام خمینی

بیانات

تخلف شیعه و سنّی در عمل به حدیث ثِقْلَین

ممکن است کسی بگوید: رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نسبت به هر دو ثِقل (قرآن و عترت)، سفارش فرموده است، آنجا که فرمود: «إِنی تارِک فِیکمُ الثقْلَینِ، أَحَدُهُما أَکبَرُ مِنَ الآخِرِ: کتابُ الله‏ِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السماءِ إِلَی الأرْضِ؛ وَ عِتْرَتی اهل‌بیتی. وَ إِنهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتی یرِد...
بیانات

خیلی دوست دارم، ولی بر خلاف هوای نفس نمی‌خورم!

ای‌کاش حق را به اهلش می‌دادند! ای‌کاش عالِم به منبر می‌رفت، و عالِم امام جماعت و جمعه می‌شد! ای‌کاش کسی که حاکم بر شهوت و غضب بود، حاکم بر جامعه می‌شد، نه محکوم غضب و شهوت!...
بیانات

ای‌کاش علمای پیرمرد اجتماع می‌کردند!

از مرحوم سید هبةالله شهرستانی١ خواستند که برای ایجاد اختلاف و جدایی بین آقای کاشانی رحمه‌الله و مصدق اجازه دهند. ایشان فرمود: آیا اجازه بدهم که «لِتُراقَ الدماءُ وَ تُباحَ الاْءَعْراضُ وَ الأَمْوالُ؟!؛ تا خون‌ها ریخته شود و ناموس‌ها و اموال پایمال گردد؟!»....
بیانات

عجب از آنان که با تسبیح استخاره می‌کنند و مطلب را می‌گویند!

آقای خمینی رحمه‌الله می‌فرمود: آنهایی که با قرآن استخاره می‌کنند و مطلبی می‌گویند، درست، عجب از کسانی که با تسبیح استخاره می‌کنند و مطلب را می‌گویند! بله اتفاق افتاده که کسانی با استخاره با تسبیح مطلب را گفته‌اند! در محضر بهجت، ج۱، ص ۲۷۹ ...
بیانات

حاضرم عملی بر خلاف یقین انجام ندهم و...

مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری با قیام علیه دولت در زمان رضاشاه پهلوی مخالف بود، ولی مرحوم آقا سید محمدتقی خوانساری تمایل داشت که حرکتی صورت گیرد و به نقل آقای خمینی رحمه‌الله از ایشان تقاضا می‌کرد که کاری بکند. یکی از حرف‌های مرحوم خوانساری به حاج شیخ رحمه‌الله این بود که اگر کاری نکنید مردم بر می‌گ...
بیانات

پیشرفت در حسّیات نه حدسیات

آقای خمینی رحمه‌الله می‌فرمود: زنی مریض می‌شود به یکی از اطبای قدیم تهران یا شیراز رجوع می‌کند. گویا آن طبیب یهودی بوده، نبض خانم را می‌گیرد و می‌گوید: خانم شما تب دارید، ولی باردار هستید، لذا نمی‌توانم دوای مُسهل برای شما تجویز کنم. خانم جواب می‌دهد: من از دیگر خانم‌ها در این قضیه بیشتر مهارت دارم ...
داستان

تلفن بزنید به آقای بهجت

صورتش پر از خاک بود. خیلی از بچه‌ها شهید شده بودند. دیگر امید نداشت که بتوانند کاری کنند، چه رسد به اینکه پیروز شوند. اما به روی خودش نمی‌آورد. همه حواسشان به او بود؛ به فرمانده لشکر. رفت توی سنگر. گوشی را برداشت. تلفن زنگ زد. به خودم گفتم «این وقت شب؟» گوشی را برداشتم؛ صیاد شیرازی بود. می‌گفت کار، ...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها