صفحه اصلی

در حال بارگیری...

مسافرت

بیانات

مقداری از راه را با شما هستیم

آقایی می‏‌گفت: شبی در مسجد کوفه از قافله‏‌ی رفقا ـ به‌جهت زیارت حضرت سیدالشهدا علیه‌‏السلام ـ عقب ماندم، لذا به گریه افتادم و به امام زمان عجل‏‌الله‏‌تعالی‏‌فرجه‌‏الشریف متوسل شدم. ناگهان دیدم یک اطاقی در مسجد وجود دارد که کسانی در داخل آن هستند، نزدیک رفتم و دیدم فلان شخص به‌صورت یکی از اهل علم نجف...
بیانات

خزانه را با خود مبر!

شاهزاده‏‌ای ایرانی قصد مسافرت به چین داشت، ایرانی‌‏ها به او گفتند: خزانه را با خود مبر؛ زیرا آنها دین ندارند و اهل عهد و وفا نیستند. گفت: می‌‏برم. گفتند: نمی‏‌گذاریم. سرانجام با او جنگیدند و شاهزاده با زن و فرزندان و دست خالی به چین رفت و خزانه در مرز ایران و چین باقی ماند، ولی عرب‏‌ها آمدند و آن را...

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها