صفحه اصلی

در حال بارگیری...

وَدیعه (امانت)

اگر انسان مال خود را به کسی بدهد و بگوید نزد تو امانت باشد، و او هم قبول کند، یا بدون اینکه حرفی بزنند صاحب مال بفهماند که مال را برای نگهداری به او می‌دهد و او هم به قصد نگهداری کردن بگیرد، باید به احکام ودیعه و امانت‌داری که بعداً گفته می‌شود عمل نماید.

«١٨٣۵» امانت‌دار و امانت‌گذار، باید هر دو بالغ و عاقل باشند، پس اگر مالی را پیش بچه یا دیوانه امانت بگذارند، یا دیوانه و بچه مالی را پیش کسی امانت بگذارند، صحیح نیست.

«١٨٣۶» اگر کسی را در قبول و نگهداری امانت مجبور کنند، حکم امانت بر او مترتب نمی‌شود، مگر اینکه بعد از برطرف شدن اجبار، به آن راضی شود.

«١٨٣٧» اگر از بچه یا دیوانه چیزی را به‌طور امانت قبول کند، باید آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چیز، مال خود بچه یا دیوانه است، باید به ولیّ او برساند و چنانچه مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد، ولی اگر برای اینکه مال از بین نرود آن را از بچه گرفته، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد، ضامن نیست.

«١٨٣٨» اگر انسان به صاحب مال بفهماند که برای نگهداری مال او حاضر نیست، چنانچه او مال را بگذارد و برود، و این شخص هم مال را برندارد و آن مال تلف شود، کسی که امانت را قبول نکرده ضامن نیست، ولی احتیاط مستحب آن است که اگر ممکن باشد آن را نگهداری نماید.

«١٨٣٩» امانت‌گذار هر وقت بخواهد می‌تواند امانت را پس بگیرد و همچنین امانت‌دار، هر وقت بخواهد می‌تواند امانت را به صاحبش برگرداند، و اگر مالک امانت را طلب کند و امانت‌دار با اینکه ردّ امانت برایش ممکن است، امانت را ندهد، ضامن است و بعد از آن حکم غصب را پیدا می‌کند؛ زیرا بدون رضایت مالک نزد او می‌ماند.

«١٨۴٠» اگر امانت‌دار از نگهداری امانت منصرف شود و ودیعه را به‌هم بزند، باید سریعاً امانت را به صاحب آن یا وکیل یا ولیّ صاحبش برساند، یا به آنان خبر دهد که حاضر به نگهداری نیست، و اگر بدون عذر امانت را به آنان نرساند و خبر هم ندهد، چنانچه مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد.

«١٨۴١» امانت‌دار، اگر برای نگهداری، جای مناسبی ندارد، باید جای مناسب، تهیه نماید و طوری آن را نگهداری کند که عرفاً نگویند در امانت خیانت کرده و در نگهداری آن کوتاهی نموده است، و اگر آن را در جایی که مناسب نیست بگذارد و تلف شود، باید عوض آن را بدهد.

«١٨۴٢» اگر امانت‌گذار جایی را برای حفظ امانت تعیین کند، باید امانت‌دار آن را آنجا بگذارد، و اگر آنجا نگذارد چنانچه امانت را در جایی گذاشته که در حفظ مال به حدّ جایی که مالک معین کرده نمی‌رسد، بنابر اظهر ضامن است. امّا اگر امانت را به جایی برده که در حفظ و نگهداری بهتر یا مثل جای تعیین شده است و امانت‌دار هم بداند که آنجا در نظر امانت‌گذار بهتر یا مساوی با جای معین شده است، بنابر اظهر، اشکال ندارد و در صورت تلف، ضامن نیست.

«١٨۴٣» امانت‌دار، اگر در نگهداری امانت کوتاهی نکند و تعدّی ـ یعنی زیاده‌روی ـ هم ننماید و اتفاقاً مال تلف شود، ضامن نیست، و اگر به‌طوری کوتاهی یا تعدّی کرده که بگویند خیانت کرده و مال تلف شود، ضامن است اگرچه تلف به‌سبب آفات آسمانی باشد.

«١٨۴۴» اگر مال کسی را گرفت، ولی نه به‌عنوان امانت، و نه به‌عنوان دیگر، ضامن است.

«١٨۴۵» اگر امانت را با اکراه قبول کرد و بعد از آنکه اکراه برطرف شد باز هم مال را نگهداشت، ولی قصد قبول امانت یا قصد رضایت به عقد اکراهی را نداشت ضامن است.

«١٨۴۶» اگر کسی امانت‌دار را با اکراه به تلف کردن مال وادار کرد، وادارکننده ضامن است و بنابر اقرب تلف‌کننده ضامن نیست، به شرط آنکه از آنچه بر آن اکراه شده بود، تجاوز نکرده باشد.

«١٨۴٧» اگر ظالمی بخواهد امانت را غصب کند و شخص امین تواناییِ دفع ظالم را داشته باشد، واجب است او را دفع کند، و چنانچه دفع نکند با اینکه حرجی هم بر او نداشته، و ظالم امانت را غصب کند، امانت‌دار ضامن است، و همچنین اگر حفظ امانت بستگی به دادن قسمتی از آن داشته باشد، لازم است بدهد تا بقیه مال حفظ شود، و چنانچه ندهد و در نتیجه ظالم همه مال را غصب کند، مقداری را که قابل حفظ کردن بود، ضامن است. و اگر دفع ظالم متوقف بر این باشد که شخص امین، مالی را پرداخت کند جایز است و بلکه اگر ضرر و حرجی برای او ندارد در صورتی که امکان اذن گرفتن از امانت‌گذار یا ولیّ او (ولو حاکم شرع) نباشد، واجب است آن مال را بپردازد، و می‌تواند به این قصد بدهد که بعداً به امانت‌گذار رجوع کند و از او بگیرد.

«١٨۴٨» اگر حفظ امانت متوقف بر آن باشد که دروغ بگوید، پس اگر می‌تواند، باید توریه کند، و اگر نمی‌تواند، واجب است دروغ بگوید تا امانت حفظ شود و اگر دروغ نگفت و امانت محفوظ نماند ضامن است، بلکه اگر قسم دروغ لازم شد، واجب است قسم بخورد، وگرنه ضامن است.

«١٨۴٩» اگر امانت‌گذار مالی را از امانت‌گیرنده غصب کرده، امانت‌گیرنده می‌تواند از مال امانت به همان مقدار به‌عنوان تَـقاصّ بردارد و پس ندهد، و اگر امانت‌گذار مال شخص دیگری را غصب کرده و آن را امانت گذاشته، پس بر امین واجب است آن مال را به غاصب پس ندهد، بلکه در صورت امکان باید از رسیدن آن به دست غاصب جلوگیری نماید، و اگر غاصب بمیرد و ورثه او امانت را مطالبه کنند، واجب است امین منکر وجود امانت شود، ولی در صورت علم به غصبی بودن جایز نیست آن را به‌عنوان امانت قبول کند، مگر آنکه اطمینان داشته باشد که می‌تواند به مالک اصلی برگرداند.

«١٨۵٠» اگر برای حفظ امانت مسافرت لازم باشد، واجب است مسافرت نماید یا امانت را رد نماید.

«١٨۵١» اگر مال تلف شود و کوتاهی امانت‌گیرنده هم در حفظ امانت ثابت شود یا خودش اعتراف کند، ولی در قیمت آن اختلاف شود، قول امین که منکر زیادی قیمت است، مقدم می‌شود.

«١٨۵٢» اگر صاحب مال دیوانه شود، کسی که امانت را قبول کرده باید فوراً امانت را به ولیّ او برساند و یا به ولیّ او خبر دهد، و اگر بدون عذر شرعی مال را به ولیّ او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد.

«١٨۵٣» اگر صاحب مال بمیرد، امانت‌دار باید مال را به ورّاث او برساند یا به ورّاث او خبر دهد، و چنانچه مال را به ورّاث او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود، ضامن است، ولی اگر برای آنکه می‌خواهد بفهمد کسی که می‌گوید من وارث میت هستم، راست می‌گوید یا نه، یا میت وارث دیگری دارد یا نه، مال را ندهد و از خبر دادن هم خودداری کند و مال تلف شود، بنابر اقرب ضامن نیست.

«١٨۵۴» اگر صاحب مال بمیرد و چند وارث داشته باشد، کسی که امانت را قبول کرده باید مال را به همه ورثه بدهد، یا به کسی بدهد که همه آنان گرفتن مال را به او واگذار کرده‌اند، پس اگر بدون اجازه دیگران تمام مال را به یکی از ورثه بدهد، ضامن سهم دیگران است.

«١٨۵۵» اگر کسی که امانت را قبول کرده بمیرد، یا دیوانه شود، وارث یا ولیّ او باید هرچه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد، یا امانت را به او برساند.

«١٨۵۶» اگر امانت‌دار نشانه‌های مرگ را در خود ببیند به‌طوری‌که اطمینان به مرگ خود پیدا کند، چنانچه ممکن است باید امانت را به صاحب آن یا وکیل او برساند، و اگر ممکن نیست باید آن را به حاکم شرع، و اگر آن هم نشد به مؤمنین عادل بدهد، و چنانچه به حاکم شرع و مؤمنین عادل دسترسی ندارد، در صورتی که وارث او امین است و از امانت اطلاع دارد، لازم نیست وصیت کند، وگرنه باید وصیت کند و شاهد بگیرد و به وصی و شاهد، اسم صاحب مال و جنس و خصوصیات مال و محل آن را بگوید.

«١٨۵٧» اگر امانت‌دار نشانه‌های مرگ را در خود ببیند و به وظیفه‌ای که در مسئله قبل گفته شد عمل نکند، چنانچه آن امانت از بین برود باید عوضش را بدهد، اگرچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد.

«١٨۵٨» اگر از فاسق یا کافر امانتی گرفته و او آن را مطالبه کند، واجب است آن را رد نماید، ولی بنابر اظهر واجب نیست که امانت کافر حربی را رد کند و جایز است مسلمان آن را برای خودش تملّک نماید، بلکه اگر امانت وسایل جنگی باشد، رد کردن آن در زمان جنگ جایز نیست.

کتاب: توضیح‌المسائل | شناسه: 7177 | پیوند ثابت

آخرین مطالب

نمایه‌ها

فیلم ها